اشکها ستاره ای نمی درخشد و همه جا تیره و غم افزاست
و اشکهای تر از چشمان سری بسته فرو می چکد
این شبح کیست؟ این هیکل اشک آلود درون تاریکی کیست؟
این توده بی شکل چیست که خم شده و بر ماسه ها چندک زده؟
اشکهای روان اشکهای گریان رعشه های درد که در فریاد گم می شود
ای توفان تناور که فرا می خیزی و کنار ساحل با گام های تند می گردی
ای توفان وحشی ماتم خیز شبانه که همراه بادی- ای غرنده سرگردان
ای سایه که هنگام روز چنان آسوده و با وقاری و چهره ای آرام و گام های سنجیده و موزون داری
چون شب در می رسد دور از چشم کسان می گریزی
و آن گاه دریای زنجیر گسسته
اشکها اشکها اشکها
(والت ویتمن)