فایدیم

حرف

فایدیم

حرف

اشکها اشکها اشکها

   اشکها بر کرانه سپید رنگ فرو می ریزد و ماسه آنها را می مکد.

                          اشکها ستاره ای نمی درخشد و همه جا تیره و غم افزاست

و اشکهای تر از چشمان سری بسته فرو می چکد

این شبح کیست؟ این هیکل اشک آلود درون تاریکی کیست؟

این توده بی شکل چیست که خم شده و بر ماسه ها چندک زده؟

اشکهای روان  اشکهای گریان  رعشه های درد که در فریاد گم می شود

ای توفان تناور که فرا می خیزی و کنار ساحل با گام های تند می گردی

ای توفان وحشی ماتم خیز شبانه که همراه بادی- ای غرنده سرگردان

ای سایه که هنگام روز چنان آسوده و با وقاری و چهره ای آرام و گام های سنجیده و موزون داری

چون شب در می رسد دور از چشم کسان می گریزی

و آن گاه دریای زنجیر گسسته

              اشکها اشکها اشکها

(والت ویتمن)

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد