سلام.
دیشب چشمامو بسته بودم ولی می دونم که نگام به سقف بود .من گریه می کردم .خودم هم نمی دانم که چرا؟ فقط می دونم
که دلم خیلی گرفته بود .از خیلی هم بیشتر .همش ترانه برگهای مرده از ایو مونتان به ذهنم می اومد.یکدفعه خواهرم به اتاقم اومد و
گفت که صدای آمریکا می خواد با شادمهر عقیلی گفتگو کنه.من هم اشکامو پاک کردم و از اتاقم اومدم بیرون.
دوشنبه هم صدای امریکا میزگردی در مورد دانشگاه آزاد -منظورم همه چیز در مورد دانشگاه آزاد-داشت که خیلی جالب بود.و من دیروز
صبح همشو برای دوستم توی سرویس تعریف کردم.
وقتی برنامه تموم شد من هم حس کردم که حالا چقدر بهترم.تمام اندوهم رفته بود...من....
دفعه بعد بهتر و بیشتر می نویسم.
باید برم....