فایدیم

حرف

فایدیم

حرف

ویرجینیا وولف

ویرجینیا وولف یکی از زنان برجستۀ ادبیات جهان است . رمان نویس و منتقد پر آوازۀ انگلیسی که بیشتر به خاطر نو آوری در ساختار و سبک نگارش شهرت یافت در 1882 در خانواده ای اشرافی به دنیا آمد، با مراقبتهای پدری فرهیخته و مطالعه در کتابخانۀ وسیع او معلومات لازم را کسب کرد و با فیلسوفان زمان خود آشنا شد . او از کودکی می خواست نویسنده شود و شبها « در حالی که بزرگترها مشغول شام بودند ، روی کاناپۀ سبز رنگ می نشست و می نوشت .» ویرجینیا سپس همراه با دوستانش که همگی از مهمترین اندیشمندان و هنرمندان جوان آن زمان بودند گروه بلوزبری را تشکیل داد . پس از ازدواج با لئوناردو وولف از همفکران او در گروه بلوزبری بود، به اتفاق انتشارات هوگارت پرس را دایر کردند که بعداًَ بیشتر کتابهای ویرجینیا را منتشر کرد . او در اکثر رمانهایش با الهام از نظرات مارسل پروست و جیمز جویس قراردادهای کلاسیک رمان نویسی را رها کرده ، به ساختاری نو دست یافته بود که با تحولات اجتماعی و فکری آن دوران هماهنگ بود . در اثر مهمش « یادداشتهای یک نویسنده » که در سال 1953 پس از مرگ او منتشر شد از اینکه چگونه می نویسد پرده برداشت : ( واقعیت این است که بوسیلۀ نوشتن در خود انرژی می آفرینم ، اگر می توانستم متن را به درون رگ و پی ببرم و کاملاَ در ژرفا و با سهولت کار کنم خوب بود ... ) ویرجینیا خواننده ای سیری ناپذیر نیز بود بعدها چند واقعه ، از جمله از دست دادن مادر در سیزده سالگی و مرگ خواهرش که دو سال بعد روی داد ، او را از پا در آورد. سر انجام این نویسندۀ پر آوازه دربهار 1941 ، در حالی که 59 سال داشت و در اوج شهرت بود تلاشهای همواره اش برای خود کشی به نتیجه رسید . ویرجینیا وولف با جیبهای پر از سنگ به رودخانۀ اوز رفت و خود را در آن غرق کرد . یادداشتهای روزانۀ این نویسنده تحولات زندگی هنری او را آشکار می سازد... اینک ، آخرین یادداشت او که به چهار روز پیش از مرگش باز می گردد.
یکشنبه 8 مارس
همین حالا از سخنرانی لئونارد در برایتون بر گشته ایم . مثل یک شهر خارجی بود : نخستین روز بهار زنها روی
نیمکتهای عمومی نشسته بودند . کلاه زیبایی در قهوه خانه دیدم . مُد چقدر چشم را زنده می کند ! و زنان پیر آرایش کرده که مثل جسد در قهوه خانه نشسته بودند . نه : خیال درون گرایی ندارم . در تاَیید جمله هنری جیمز می گویم : همواره مشاهده کن . رسیدن پیری را نظاره کن .ولع را نظاره کن . یاَس و اندوه خود را نظاره کن . از این طریق می توان آن را به خدمت گرفت . یا امیدوارم چنین باشد . اصرار دارم از این مدت به بهترین نحو استفاده کنم . در بهترین حالت به سوی مرگ خواهم رفت . می بینم به درون گرایی نزدیک می شوم ؛ ولی نه کاملاَ . شاید کارت موزه را بخرم ؛ هر روز دوچرخه سواری کنم و تاریخ بخوانم . شاید در هر دوره یک فرد شاخص را بر گزینم و در باره و پیرامونش بنویسم . آدم باید مشغول باشد . و حالا با اندکی شادی می بینم که ساعت 7 است و باید شام درست کنم . ماهی هداک با سوسیس . گمان می کنم با بروی کاغذ آوردن ماهی هداک و سوسیس کنترل بیشتری بر آنها می یابم .
ماًخذ : یادداشتهای روزانۀ ویرجینیا وولف،
ترجمۀ خجسته کیهان

 
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد