فرق اساسی میان زبان ِشعر و زبان ِنظم در این است که شعر بر درونهی زبان استوار است و جوهرش، گریز از زبان هنجار(خودکار) است در حالی که نظم وابسته به صورت زبان است.
شکل نوشتاری زبان هنجار را میتوان نثر در نظر گرفت؛ این نثر از طریق هنجارگریزی(قاعدهکاهی) به شعر مبدل میشود و با قاعدهافزایی به نظم تبدیل میگردد. از آنچه گفته شد میتوان نتیجه گرفت که شعر چیزی جز خودش نیست در حالیکه اگر توازنهای یک نظم را بگیریم به نثر مبدل میشود.
به اعتقاد لیچ، هنجارگریزی یا قاعدهکاهی انحراف از قواعد حاکم بر زبان هنجار به شمار میرود. شاعر با کاهش قواعدی که که در زبان هنجار به کار میرود شعرش را پدید میآورد. از جملهی این قاعدهکاهیها میتوان به قاعدهکاهی ِآوایی، نحوی، زمانی، گویشی، سبکی، نوشتاری، واژگانی و معنایی اشاره کرد که هر یک به نوعی انحراف از زبان معیار محسوب میشود. در سویی دیگر نظم از قاعدهافزایی بر زبان خودکار پدید میآید. قاعدهافزایی همانطور که گفته شد بر برونهی زبان عمل میکند و در معنی دخالتی ندارد. به همین جهت نتیجهی حاصل از قاعدهافزایی چیزی جز شکل موسیقیایی از زبان خودکار نیست که بر حسب توازن در سه سطح آوایی، واژگانی و نحوی قابل بررسی است. به زبان عروض اگر بگوییم بهره گرفتن از وزن، قافیه، سجع و جناس نمونههایی از قاعدهافزایی بر زبان هنجارند که از شکلهای مختلف سه سطح توازن فوقالذکر حاصل میشوند.