برای ما است که آفتاب به صحنه باز میگردد،
سپیده در پشت پردهی تپهها
خود را بزک میکند،
و شب عطر میزند و با ما میخرامد.
بر کورهراههای افسون
برای ماست که خاک هراسناکترین مغاک خود را میپوشاند.
حسی است در چیزها
دانشی در بیخبری
و نفسی گرم
در بطن زمستانی که همه چیز را میبلعد.
( اسوالدو راموس)