رنجوری تو را
باور نمیکنم
ای پیش مرگ تو همه رخشنده اختران
تو مرگ آفتاب درخشان و پاک را
باور مکن
که ابر ملالی اگر تر است
چونان غروب سرد غم انگیز بگذرد
دردی اگر به جان تو بنشست
این نیز بگذرد
آیا هنوز هم
دیوارهای کوچه آن خانه
از اشک های هر شب من
نمناک مانده است ؟
آیا هنوز هم
امید من به معجزه خاک مانده است؟
آری هنوز هم
دریای آرزو
در سینه شکسته من موج میزند