فایدیم

حرف

فایدیم

حرف

معبد آناهیتا

 

 

 

 

 

 

 

 

شهرت کنگاور بیشتر بدلیل بنایی است که پیش ازاسلام بر فراز تپه وسیع و در دل آن بر پا شده است. این بنا امروز به نام معبد آناهیتا یا ناهید شهرت دارد . کرپورتر اولین اروپایی است که در سال 1818 میلادی از ویرانه های کنگاور دیدار کرده وی در این باره می نویسد : (( تمامی محدوده حصار معبدی است که دیوارهایش سکوی مستطیل شکل عظیمی را بوجود می آورد و بر بالای این سکوی ردیف ستونها سر بر افراشته اند . ))

طرح کالبدی حقیقی بنا که به واسطه کاوشهای باستان شناسی سر از خاک بیرون آورده است صفه محوطه چهار گوشی است به ابعاد 210 / 208 متر که در جبهه جنوبی آن دیواری قرار دارد به قطر 5/ 18 متر آراسته به 24 ستون با نسبتی مساوی . در دو طرف دو پلکان قرار دارد که طول هر یک به 30 متر می رسد که یک مهتابی به درازای 94 متر را در میان گرفته اند . مجموعه پلکانها و مهتابی به عرض 15/4 متر از دیوار قطور 5/18 متری پیش آمدگی دارند . پله های این قسمت بنا نیز از بین رفته اند و تنها بر بالای آخرین پله کف معبد است که با سنگ های عظیم مرمر و ملات مفروش شده است .

دیوار غربی و شرقی نیز به قطر 5/18 متر و به ترتیب متشکل از یک ردیف ستون 48 و 24 تایی است که به استثنای پنج ستون استوار و پر پا بر جا در بخش شمالی دیوار غربی بقیه از بین رفته اند . این قسمت روی پایه هایی بس زیبا از مرمر سفید شده است.

قابل توجه ترین بخش این بنا ستونهای آن است . ابن فقیه در کتاب (( البلدان )) خود به سال 290 ه. ق . در توصیف ستونها ی قصر کنگاور آورده است : (( هیچ ستونی شگفت انگیز تر از ستونهای آناهیتا نیست )) سبک ستون سازی در معبد کنگاور با هیچ یک از مکاتب حجاری دوران های یون و ایران دوره ساسانی تطبیق نمی کند و قابل قیاس هم نیست . تناسبات بکار رفته در ستونهای معبد 1 به 2 است . قطر پایه 180 سانتیمتر و قطر ستونها 130 سانتیمتر و ارتفاع یک واحد ستون ( شامل پایه + ساقه + سر ستون ) برابر با 55/3 متر میباشد که برای این نوع ستون سازی هیچ الگویی را نمی توان ملاک قرار داد . حفظ تناسبات در ساخت ستون ها تا آنجا رعایت شده که فاصله دو ستون از داخل 55/3 یعنی برابر با یک وحد ستون در نظر گرفته شده و فاصله دو ستون از محور تا محور برابر با 75/4 متر یعنی ارتفاع یک ستون به اضافه ارتفاع گیلویی زیرین و زیرین آن .

در معبد آناهیتا آثار زیادی از دوران ساسانی وجود دارد . یکی از بناهای جالب و در حین حال تقریبا سالم که از دوران بر جای مانده بقایای حمامی است که با توجه به خصوصیات آن احتمالا به سده 4 ه . ق تعلق دارد . این حمام دارای گلخانه و کانال هدایت کننده حرارت است و هنوز لوله آب رسانی ساخته شده از تنپوشه و کانال های فاضلاب ( آب چاله حوض ) و نیز محوطه رختکن و سایر احتیاحات یک حمام در آن باقی مانده است .

به هر حال آنچه امروز از مبعد بر جای مانده بخش هایی از بنای اصلی است که گمانه زنی در مورد ساخت اولیه معبد آناهیتا را بسیار دشوار می سازد . لویی واند نبرگ باستان شناس بلژیکی این بنا را معبدی مربوط به 200 سال پیش از میلاد مسیح دانستند و آن را به سلوکیان نسبت می دهد . برخی آن را با معبد پالمیرا مقایسه کرده اند و حتی از همین روی نقشه های طرح باز سازی معبد را نیز ارایه کرده اند اما آنچه که امروز کاوشهای باستان شناسی مشخص کرده خلاف آن را ثابت می کند و معبد آن را ثابت می کند و معبد آناهیتا را معبدی با شیوه و سبک خاص حود معرفی کرده است .

گرداورنده : بهرام کوشکی

تصحیح : اشکان افشاری

چلیپا و چلیپای شکسته

صلیب یا چلیپای شکسته یک نشانه آریایی است . در ایران و هند پیشینه دارد و به احتمال بسیار قوی از ایران بر اثر ارتباط و رفت و آمد های سیاسی، اقتصادی و نظامی دوران باستان به یونان رفته است .

چلیپا نخستین بار در حدود خوزستان یافت شد و مربوط به پنج هزار (5000) سال پیش از میلاد می‌باشدو به این ترتیب پیشینه تاریخی آن در ایران به احتمال ، بسی کمتر از سابقه آن نزد آریاییان هند است و هرتسفلد آن را ”گردونه خورشید“ نامیده است .

آثار بسیاری با این علامت در ایران کشف شده است بطور مثال این نگاره بر دهانه پاره ای از خمره‌های سفالین که مرده‌ها را در آن دفن می‌کرده‌اند دیده شده است . وضع این خمره ها نشان می‌دهد که آنها را به شیوه‌ای در دامنه تپه و کوهها در خاک می‌گذارده‌اند که معمولا "در دامنه تپه یا کوهستان رودخانه ای روان بوده و دهانه خمره رو به خورشید است که نمونه های آن تقریبا" در پانصد (500) متری آثار تاریخی طاق بستان در کرمانشاه دیده شده است.

کیفیت این گورستان نشان می دهد که مربوط به دوره مهرپرستی می‌باشد.

این نقش برروی پارچه دوران اشکانی که از کوزه‌های خمره‌ای به دست آمده و همچنین برروی بسیاری از سفال های کشف شده حک شده است.

با پژوهشی در یونان پی می بریم که در عصری عالم را ترکیبی از عناصر چهار گانه (آب ، باد ، خاک و آتش ) ذکر کرده اند و با بیان این مطلب باید دانست که این علامت در یونان باستان نیز سابقه دارد. چون هنر ایران و یونان متقابلا" در یکدیگر تاثیر گذارده اند و بنا به نوشته گیرشمن هنر ایران بخصوص نواحی سیلک لرستان تاثیر زیادی در هنر یونان بخشیده است و سابقه نقش چلیپا در ایران قدیمی تر از سال پانصد (500) پیش از میلاد است به احتمال قوی این علامت از ایران به یونان رفته و ارزش سمبولیک پیدا کرده است.

با نگرش به این سابقه و طرز تفکر اندیشمندان یونانی و همچنین تبادل فرهنگی و ارتباطات نظامی و سیاسی که در عصر دولت هخامنشی میان ایران و یونان و مصر جریان داشته است و بنا به سنتی که از روزگاران دور نسبت به عناصر چهارگانه که سازنده و پردازنده و گرداننده عالم هستی هستند احترام و تقدیس مرعی شده است و با اعتقاد به اینکه از ترکیب و نزدیکی این عوامل به نسبت معین هستی و موجودیت شکل گرفته است ، باید پنداشت این علامت هر شاخه یا هر خانه اش که به پروانه های آسیای آبی و بادی بی شباهت نیست ، جای یکی از عناصر یا مظهر یکی از عناصر بوده است که برروی هم با گردش و چرخش خود نظام طبیعت و ذات آفرینش را حفظ می کنند و حرکت و تغییر و یا حیات و ممات بوجود می آورند ، و رفته رفته این پیکره به صورت ”سمبل“ در آمده و با دیدن آن بر اثر تداعی معانی ، عناصر چهارگانه مقدس در ذهن جایگزین شده و احترامات مذهبی مقرر به عمل می آمده است.

آنچه از اوستا و با توجه به مقایسه خورشید یشت و مهر یشت بر می آید و با توجه به اینکه خورشید در روایات دینی گردونه ای نداشته و گردونه خاص مهر بوده است و با توجه به اینکه مهرپرستی از آیین های بزرگ جهان و یادآور عهد آریایی کهن می باشد که رفته رفته با اصول آیین زرتشت و فلسفه مزداییسم ، در آن اصلاحاتی بعمل آمده است ، آیا بهتر نیست چلیپا را گردونه مهر بلند پایه بدانیم نه گردونه خورشید؟

با توجه به اینکه نشانه چلیپا به شاهین و فروهر هم بسیار نزدیک است ، می توان پنداشت در زمانی که از اهمیت مهر کاسته شد ، نشانه مقدس میتراییسم رفته رفته به شاهین مبدل شده و شاهین و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوی و روحانی این نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مینوی گردیده است .

طبق برداشت عده ای دیگر چلیپا و چلیپای شکسته نماد روح می باشد.

 انسان دوران باستان از هنگامی که دریافت تن بی جان تنفس نمی کند ، نفس را در مقام روح مورد توجه قرارداد . وقتی انسان می‌مرد، انگار چیزی از بین نمی‌رفت ، بلکه روح بدن را ترک می کرد و همچون پرنده ای به سوی آسمان ها به پرواز در می آمد . بدین ترتیب ، پرنده به شکل چلیپا تجسم یافت و چلیپا نماد روح گردید. هنگامی که زائری به زیارتگاهی قدم می نهد معمولا" برای رستاخیز روح متوفی دعای کوتاهی می خواند. در واقع ، دعا تبدیل به ذره ای از روح می شود که رستاخیز را تسریع می‌کند. به همین ترتیب هنگامی که معمار یا حجاری زیارتگاهی را می‌سازد با این اعتقاد که چلیپا نماد حجاری شده روح است و به فرد درگذشته حیات دوباره خواهد بخشید ، بنا را با چلیپا تزیین می کند.

مقبره شاه نعمت اله ولی در ماهان کرمان دو مناره دارد که تمام آن با چلیپا تزیین شده است ، این صلیبها دو نوع اند ، یکی سفید و دیگری سیاه.

مناره باغ قوشخانه اصفهان با صلیب های مجوفی که در صلیب های شکسته ادغام شده اند تزیین شده است.

ترکیب چلیپا و چلیپای شکسته به عنوان یک واحد تزیین حاصل تفکری هنرمندانه است.

آرامگاه شیخ صفی‌الدین در اردبیل کاشی‌های تزیینی فراوانی دارد. در قسمت بالای این تصویر یک پیکان سیاه در زمینه سفید دیده می شود . این پیکان اضافه شده است تا چلیپای خطی سیاه که در بین دو چلیپای شکسته سفید قرار گرفته نمایان شود.

این شکل شامل هشت (8) قسمت است که در هر قسمت یک چلیپای خطی در بین دو چلیپای شکسته نقش بسته است . چنین شکلی و تزیینی موید این نظر است که از لحاظ منشا و کاربرد ، چلیپای شکسته معادل چلیپا است که هر دوی آنها نماد روح اند و از آنها برای تزیین مقبره ها استفاده می شده است.

 

گردآورنده:   فرناز خسروی

منابع :

مجله باستان شناسی و تاریخ – سال سوم – شماره دوم – بهار و تابستان 1368 – صفحات 49-46

گردونه خورشید یا گردونه مهر – نصرت اله بختورتاش – سال نشر :1356 خورشیدی – صفحات 32-5

 

تاریخ موسیقی و شعر ایران قبل از اسلام

 از زمانی که بشر توانست واکنش های درونی خود را بوسیله صدا نمایش دهد و وزن را از صداهای منظم و گوناگون طبیعت بدست آورد ، موسیقی را به وجود آورد ؛ زیرا جهان پر از اصوات است و عالم خلقت بر نظم و توازن برقرار است.

            چون تشخیص موزون از غیر موزون در طبیعت بشر است ، و هر چیز موزون مطابق طبع انسان است ، آواز ، رقص ، شعر که هر سه موزونند و مورد پسند بشر ؛ از همان دوران قدیم به صورت آداب و رسوم جز زندگی ملل دنیا درآمدند ؛ با پیشرفت تمدن و با اختراع آلات و ادوات موسیقی بشر از نواهایی که در ذهنش حالت دلپذیر ایجاد می کرد تقلید نمود و با سرودهای مذهبی به نیایش رب النوع ها پرداخت و موسیقی را رکن اصلی دین قرار داد و از رقص و آوازهای ضربی و غیر ضربی در جشن و سرور و مراسم مذهبی خود استفاده نمود .

            سرگذشت هنر ایران از جمله موسیقی آن را می توان به دو بخش تقسیم کرد :

دوره نخست : از آمدن نژاد آریایی به سرزمین ایران تا پایان دوره ساسانی

دوره دوم : از طلوع اسلام تا عصر حاضر

در مورد دوره نخست ، آنچه درباره اندیشه ، عواطف و احساسات هنر آریائیان گفته می شود به سبب فقدان آثار مدون و اسناد نعتبر به ناگزیر مبنی بر حدس و گمان خواهد بود ، اکنون بیشتر اطلاعات ما از ایران قدیم غیر از روایات دانشمندان و مورخین شرقی و ادبای دوره اسلامی و اندکی از کتب ایران پیش از اسلام که از اواخر عهد ساسانی باقی مانده ، از منابع خارجی و تحقیق و تتبع شرق شناسان است.

            هیچ ملتی بدون اقتباس و استفاده و یاری جستن از دیگران نتوانسته به درجات عالی از تمدن دست یابد و هر ملتی بنابر نیازها و شرایط محیطی خویش و با اندیشه و ذوق و توانائی های خود چیزهائی بوجود آورده که در طول زمان در نتیجه برخورد و ارتباط و در آمیختن با ملت های دیگر ، به دیگران منتقل شده است. ایرانیان از ملت هائی هستند که در این اقتباس و تصرف در آن توانائی و ذوق و پسند خود را در طول تاریخ به ثبوت رسانیده و آن چه را اخذ کرده اند به صورتی بهتر و خوشایندتر در آورده و بدان رنگ ملی داده اند.

            برای روشن شدن این موضوع و با توجه به آمیزش و ارتباط ملت های متمدنی که در قلمرو هخامنشیان می زیستند و دیگر مللی که به ایران ارتباط داشتند ؛ ابتدا در مورد تمدن هائی صحبت خواهیم کرد که از لحاظ هنر موسیقی دارای غنای فرهنگی بوده اند.

1- تمدن سومری : سومری ها دارای تمدن کهن بودند ؛ و اسباب و آلات موسیقی که در حفاری های سرزمین کلده و شهر اور کشف شده تا حدودی سابقه و ریشه موسیقی آسیا به ویژه مردم آسیای غربی را روشن کرده است. در داخل آرامگاه یکی از پادشاهان سومری نقش برجسته ای است که یک نوازنده چنگ و زنی را در حال رقص نشان می دهد ، نیز در کاوشهای انجام شده در اور دو ستون کشف شده که بر آن آهنگ موسیقی نقش شده است. از وسایل مرسوم در این تمدن می توان طبل و چنگ و نی را نام برد.

2- تمدن کلده (بابل جدید) : این تمدن نسبت به ملل همسایه سمت مربی داشته و ملل قدیم از علوم و صنایع و هنر آنان برخوردار بوده اند ، از آثار بدست آمده در حفاری ها و تحقیقات دانشمندان معلوم گردیده که اسباب و آلات موسیقی این دوره عبارت بودند از نی ، فلوت ، شیپور ، عود ، طبل و قانون . 

کهن ترین آثار شعر و موسیقی نژاد آریا

1- وداها یا کتابهای مقدس هندی ها:

2- اوستا : کتاب مذهبی زرتشتیان و از کهن ترین آثار ادبی و مذهبی ایرانیان است ، در زمان هخامنشیان دو نسخه رسمی از اوستا موجود بوده که یکی را اسکندر ضمن آتش زدن کاخ های سلطنتی پارس سوزاند و نسخه دیگر به دست یونانی ها افتاد و آنان پس از استفاده از قسمت های علمی آن که به نجوم و پزشکی و موسیقی و امثال این ها مربوط می شد ، آن را سوزاندند. کهن ترین قسمت اوستا گاتها است که از خود زرتشت است ، و هنگام نیایش اهورامزدا آن را به آهنگ و آواز می خواندند و این قدیمی ترین میراث مدون ما ، در شعر و موسیقی است.

هم چنین در زمینه اجرای موسیقی و آواز می توان به این نکته اشاره نمود که در ایران باستان هر یک از روزهای ماه نامی خاص داشت که به اسامی فرشتگان بود و روز شانزدهم ماه هفتم سال  به نام (مهر) بود و دراین روز جشن بزرگی برپا می داشتند ، که پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان بود ، این جشن شش روز طول می کشید و به روز بیست و یک که آن را (رام روز) می نامیدند ختم می شد. آغاز مهرگان را مهرگان عام می گفتند و روز انجام آنرا مهرگان خاص می نامیدند. مراسم جشن مهرگان در دوره ساسانیان که سخت پایبند مذهب و دستورات کتاب مقدس زرتشت (اوستا) بودند به بهترین وجه و با شکوه تمام انجام می شد. در این دوره سرایندگان موظف بودند که برای هر روز آهنگی نو بسازند و با سرودن شاعران در آمیزند و بنوازند و بخوانند و هر یک از این نغمه ها به نام همان روز نامیده می شد. >> مهرگان بزرگ << و >> مهرگان خردک << که نام دو لحن از موسیقی قدیمی و اصیل ایرانی است از یادگارهای آن دوره است.بعید نسیت که "مقام مهرگانی" بعد ها به "مهربانی" تغییر نام داده باشد و اکنون لحنی به نام "مهربانی" در دستگاه ماهور و همان آهنگ با مختصر تغییر حالتی به نام های "چهارپاره" و "چهارباغ" در ابوعطای شور متداول است.

حکیم نظامی گنجوی در خسرو و شیرین میان سی و یک لحن باربد ، لحن دوازدهم را "مهرگانی" نام برده است و گوید:

چو نو کردی نوای "مهرگانی"

ببردی هوش خلق از مهربانی

ساسانیان و شعر و موسیقی در دوره آنان

            تمدن و فرهنگ این دوره آخرین تجلی تمدن و صنعت و هنر کهن ایران و مکمل تمدن هخامنشی بود . بنابر مدارک موجود جشن های علمی و فرهنگی و هنری عهد ساسانیان به مراتب بیش از ادوار قبل بود ، از جمله جنبش علمی هنری که از زمان انوشیروان به منتهای درجه خود رسید و هنر موسیقی که از زمان اردشیر بابکان مورد حمایت و توجه قرار گرفته بود و در زمان بهرام گور و خسروپرویز رو به پیشرفت و ترقی نهاد.

            برای اطلاع از چگونگی موسیقی در این دوره باید به ادبیات و رکن اساسی آن یعنی شعر پرداخت که در قدیم شعر و موسیقی توام بوده است.

            ازجمله آثار برجسته ادبی ساسانیان ، سرود  ]کرکوی[  با مزمون زیر بوده :

شاها ، خدا یگانا – به آفرین شاهی

افــروخـتـــه بادا روشنـــایی

عالمگیر باد هوش گرشاسب

همی پــــر است ازجـــــوش

نـــــوش کـــن ، مـــــی نوش

همیشه نیکی کن نیکوکارباش

که دیـروز و دیشب گـــذشت

شاها ، خدا یگانا – به آفرین شاهی 

            از دیگر دلایلی که می تواند غنای فرهنگ و موسیقی دوره ساسانیان را به اثبات رساند گوشه هایی از دستگاه های موسیقی بوده که اکنون نیز نواخته می شود از جمله "خسروانی" ، "اورامن" و پهلوی .

و همچنین مانی دانشمند ایرانی را ازموسیقی دانان نوشته اند ؛ اعتبار و اهمیت موسیقی در عهد ساسانی از آئین مزدک نیز نمودار است.

مزدک در اصول دین خود چنین آورده است که : خداوند آسمان ها مانند پادشاهی بر تخت نشسته و چهار قوه یعنی ( شعور – عقل – حافظه – شادی ) در پیش او ایستاده اند. قراردادن یکی از نیروهای معنوی چهارگانه ، که قوه شادی و نماینده موسیقی است در ردیف سه قوه دیگر دلیل بر اهمیت موسیقی نزد ایرانیان آن دوره است .

هنر موسیقی در روزگار ساسانی تا آنجا رشد یافت که علاوه بر آوازها که دارای اسمی ویژه بودند ؛ ترانه های ضربی که برای آنها شعر ساخته نشده بود نیز نامی داشتند، مانند پیش درآمد های امروزی.

موسیقی دانان عصر ساسانیان

از جمله موسیقی دانان معروف زمان خسروپرویز می توان "باربد" ، "نکیسا" ، "بامشاد" ، "رامتین" ، "آزاد وار چنگی" و "کوسان نواگیر" را نام برد.

باربد : از موسیقی دانان و نوازندگان بنام و از بزرگترین آهنگ سازان عهد خسروپرویز بود که بسیاری از الحان و نواهای موسیقی را که هنوز بعضی ار آن ها با همان نام در ردیف دستگاه های موسیقی کنونی ما باقی مانده است از ساخته ها و پرداخته های او می دانند و برخی اختراع "مقامات" را به او نسبت می دهند ؛ یکی از زیباترین نغماتی را که به او نسبت می دهند و به یادگار مانده قسمت هایی از نغمه " خسروانی " می باشد.

نکیسا : از موسیقی دانان عهد ساسانی و از چنگ نوازان و خوانندگان دربار خسروپرویزبود .

نظامی می گوید :

نکیـــسا نام ، مردی بود چنــــــگی

ندیــم خاص خســـرو بی درنــــگی

از او خوش گوتری در لحن و آواز

ندید این چنگ پشت ارغنـــون ساز

چنــان می ساخت او الحان موزون

که زهره چرخ می زد گرد گردون 

آزاد وار چنگی : از زنان معروف موسیقی دان عهد بهرام گور بوده که در نواختن چنگ شهرت داشت.

کوسان نواگر: از مردان مشهور موسیقی و نوازنده نی بوده است.

در پایان این پژوهش اشاره به نکات زیر را لازم و ضروری دیدم :

وقتی اعراب در قرن 7 میلادی ، ایران را فتح کردند چون بادیه نشین بودند از خود صنعتی نداشتند مگر این که زبان شگفت انگیز آن ها را صنعت محسوب کنیم ؛ به این جهت صنایع و فرهنگ ایران بر آن ها مستولی شد و هنگامی که اروپا در قرون تاریکی خوابیده بود ، علوم و صنایع اسلامی نیمی از جهان را منور ساخت لیکن منبع اصلی و سرچشمه نور ایران بود . دلیل این مدعا این که یکی از محققان بزرگ اروپائی به نام کرویه می گوید : اگر یک نفر خارجی را رخصت اظهار نظر باشد ، باید گفت که ایران حق بزرگی بر گردن بشریت دارد ، زیرا به شهادت تاریخ ، ایران با فرهنگ نیرومند و طریقی که در طی قرون به وجود آورده ، وسیله تفاهم و توافق و هماهنگی را در میان ملل ایجاد نموده است.

دراثر افکار ، اشعار و موسیقی ایران نژاد های گوناگون دارای ایمان و عقیده مشترک شده اند و همچنین شعرای ایران جهانی را متمتع نموده اند.

پژوهشگر : محمود محمد کریمی

منابع مورد استفاده :

1- تاریخ ایران قبل از اسلام                          تالیف مشیرالدوله

2- تمدن ساسانی جلد اول                        تالیف علی سامی

3- تمدن ایرانی                                        ترجمه عیسی بهنام

4- شاهکارهای صنایع ایران                        پروفسور پوپ

5- بررسی هنرهای ایرانی                         پروفسور پوپ

6- تاریخ موسیقی ایران                             زنده یاد حسن مشحون

7- نفوذ ایران در تمدن اروپا                         دکتر رانسی مان