نمی دونم الان بغض تو گلوم گیر کرده یا این سیب نیمه جویده شده...
-یه نفر بهم گفت سخت ترین دقایق هم فقط ۶۰ ثانیه طول می کشن...-
آیا تا به حال دلتان -خواسته است که به یک جای دور دور دور دور دور دور بروید- جایی که در این دنیا نباشد . و دیگر هرگز نباشید- من الان در
چنین وضعیتی هستم. و عاجزانه از خدای مهربان می خواهم که به من توجه کند (خواهش می کنم -
فقط همین دفعه خدا جون) و من را نجات دهد. چکار باید بکنم؟...
خدا جونم!
میدونم قبل از اینکه من بخوام حرفامو بنویسم تو همشو می دونی
ولی می نویسم تا آروم بشم
متاسفم که این مدت درست و حسابی درس نخوندم با اینکه می دونی عاشق درس
خوندن هستم.
خدایا من می خوام به تو قول بدم که این دفعه بیشتر درس بخونم. این روزا و شبا من خیلی
می ترسم.
خدا جون لطفا به من کمک کن تا یکی از کتابهای لوئیس بونوئل رو زود پیدا کنم البته بعد از امتحان ها.
خدا جونم لطفا منو تنها نذار و اجازه بده همه امتحانهام به سرانجام خوبی ختم بشن.
خدای عزیزم! می دونم که به من کمک می کنی و تنهام نمی ذاری.
راستی اگه تو بخوای من می تونم زود زود زود بیام پیشت...
و همیشه از تو ممنونم به خاطر همه چیز...