فایدیم

حرف

فایدیم

حرف

جی.دی. سالینجر

جی. دی. سالینجر در یک منطقه شیک در منهتن نیویورک به دنیا آمد و بزرگ شد. او پسر یک یهودی ثروتمند و همسر ایرلندی-اسکاتلندی‌اش بود

جروم دیوید سالینجر [Jerome David Salinger] اول ژانویه 1919 در یک منطقه آپارتمانی شیک در منهتن نیویورک از پدری یهودی و مادری مسیحی متولد شد. پدر او یک وارد کننده‌ی پنیر کاشر موفق و مادرش ایرلندی-اسکاتلندی بود. در دوران کودکی، جروم جوان را سانی صدا می‌کردند. خانواده آپارتمان زیبایی در خیابان پارک داشتند. قسمت مهمی از زندگیش را در همین شهر گذراند.

پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، او را به دانشکده نظامی «فورچ والی» پنسیلوانیا فرستادند که برای مدت کوتاهی در آنجا به تحصیل پرداخت و یکی از استادانش او را بدترین دانشجوی انگلیسی در تاریخ دانشکده توصیف کرد. او در هجده، نوزده‌سالگی چندماهی را در اروپا گذرانده و در سال 1938 هم‌زمان با بازگشتش به آمریکا در یکی از دانشگاه‌های نیویورک به تحصیل پرداخت، اما آن را نیمه‌تمام رها کرد. همان زمان بود که عاشق «اونا اونیل» شد و تقریباً هر روز برای او نامه می‌نوشت و بعدها زمانی که اونیل با چارلز چاپلین که بسیار از او مسنتر بود ازدواج کرد، شوکه شد. سالینجر پس از این که چندین بار از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه‌های مختلف شکست خورد، بالاخره وارد دانشگاه کلمبیا شد و در ترم دوم بالاخره استعدادی از خود نشان داد و در شماره مارس- آوریل 1940 نشریه "استوری" نخستین داستان کوتاه او به نام "جوانان" منتشر شد.

سالینجر در جریان جنگ جهانی دوم به عنوان گروهبان اول در جنگ چهارم پیاده خدمت کرد و از سربازانی بود که در روز اول حمله بزرگ متفقین به خاک فرانسه در ساحل نرماندی پیاده شد. همراهان سالینجر از او به عنوان فردی بسیار شجاع و یک قهرمان باهوش یاد می‌کنند. در طول اولین ماههای اقامتش در پاریس، سالینجر تصمیم به نوشتن داستان گرفت و در همان‌جا ارنست همینگوی را ملاقات کرد. او هم‌چنین در یکی از خونینترین بخشهای جنگ در هورتگن والدهم ـ یک جنگ بی‌فایده ـ گرفتار شد و وحشتهای جنگ را به چشم خود دید.

در داستان تحسین‌شده‌ی او "برای ازمه، با عشق و نکبت" (1950) او یک سرباز آمریکایی بسیار خسته و رنج‌دیده را تصویر می‌کند که رابطهای را با یک دختر 13 ساله‌ی بریتانیایی آغاز می‌کند که به او کمک می‌کند تا دوباره جرعهای از زندگی را بچشد. خود سالینجر بنا بر بیوگرافی نوشته «یان همیلتون» مدتی به دلیل فشارهای روانی بستری و تحت درمان بوده است. پس از خدمت در ارتش )1942 تا 1946 (خودش را وقف نوشتن کرد. او با دیگر نویسندگان مشتاق پوکر بازی می‌کرد، اما به عنوان یک شخصیت تندمزاج که همیشه بازی را می‌برد به حساب می‌آمد. او همینگوی و اشتاینبک را نویسندگان درجه دوم می‌دانست اما ملویل را ستایش می‌کرد. در 1945 سالینجر با یک زن فرانسوی به نام سیلویا که پزشک بود ازدواج کرد. آنها بعدها از هم جدا شدند و سالینجر با کلایر داگلاس دختر منتقد هنری انگلیسی رابرت لنگتون داگلاس ازدواج کرد. این ازدواج هم در سال 1967 زمانی که سالینجر به دنیای شخصی خود پناه برد، به طلاق انجامید.

داستانهای اولیه سالینجر در مجله‌هایی مثل «story» ظاهر شدند. در حالی که اولین داستانهای مهم او در 1945 در «Saturday Evening Post» و «esquire» منتشر شد و بعد از آن در نیویورکر که تقریباً همه کارهای بعدی او را منتشر کرد. در 1948 "یک روز خوش برای موزماهی" منتشر شد و «سیمور گلس» را که خودکشی کرد معرفی کرد. این از اولین ارجاعات به خانواده گلس بود که داستانهایشان بدنه اصلی نوشتههای سالینجر را تشکیل می‌دادند. چرخه گلس در مجموعههای "فرنی و زوئی") 1961)، "تیرهای سقف را بالاتر بگذارید، نجاران" [با عنوان "بالابلندتر از هر بلندبالایی" نیز ترجمه شده] و "سیمور: پیشگفتار" ادامه پیدا کرد. بسیاری از داستان‌ها را «بادی گلس» روایت می‌کند. 20 داستان از جی.دی.سالینجر بین سال‌های 41 تا 48 در کتابی با عنوان "داستانهای کامل انتخاب نشده" (2 جلد) در سال 1974 وارد بازار شد. بسیاری از آن‌ها منعکس‌کننده‌ی دوران خدمت خود سالینجر در ارتش بود.

بعدها سالینجر تاثیرات هندو ـ بودایی بر خود پذیرفت. او به یک مرید بسیار دو آتشه‌ی «بشارتهای سیری راماکریشنا» تبدیل شد که در مورد تصوف و عرفان هندو- بودایی بود که سوامی نیخیلاناندا و جوزف کمپبل آن را به انگلیسی ترجمه کرده بودند.

اولین رمان سالینجر، "ناتور دشت" (1951) به سرعت به عنوان کتاب برگزیده باشگاه کتاب ماه انتخاب شد و تحسینهای گسترده بینالمللی را نصیب خود ساخت. هنوز هم سالیانه در حدود 250000 نسخه فروش دارد. سالینجر زیاد برای اهداف تبلیغاتی فعالیت نکرد و حتی عنوان کرد که عکسش نباید در کتاب استفاده شود.

هر از چند گاه شایعاتی پخش می‌شوند که سالینجر رمان دیگری منتشر خواهد کرد یا این که دارد با استفاده از نام مستعاری شاید مثل «توماس پینچون» کتاب منتشر می‌کند. «من توجه کردهام که یک هنرمند واقعی از هر چیزی بیشتر زنده می‌ماند. با تردید می‌گویم حتی بیشتر از ستایش.» این را سالینجر در سیمور: پیشگفتار می‌گوید. از اواخر دهه 60 او از تبلیغات دوری کرده است. روزنامهها تصور می‌کنند چون او مصاحبه نمی‌کند چیزی برای پنهان کردن دارد. در 1961 مجله تایمز گروهی از خبرنگاران را برای بررسی و تحقیق در مورد زندگی خصوصی سالینجر اعزام کرد. «من نوشتن را دوست دارم. من عاشق نوشتن هستم. اما فقط برای خودم و برای رضایت خودم می‌نویسم.» سالینجر این را در 1974 به خبرنگار نیویورک تایمز گفت. با این وجود بر اساس حرفهای جویس مینراد، که برای مدتی طولانی از دهه 1970 به این نویسنده نزدیک بود، سالینجر هنوز هم می‌نویسد اما هیچ کس اجازه ندارد کار او را ببیند. مینراد 18 ساله بود که نامهای از نویسنده دریافت کرد و پس از یک مکاتبه‌ای پرشور پیش سالینجر رفت.

در 1992 خانه Cornish سالینجر آتش گرفت، اما او از دست خبرنگارانی که فرصتی برای مصاحبه با او پیدا کرده بودند، فرار کرد. در اواخر دهه 1980 سالینجر با کالین اونیل ازدواج کرد. داستان مینراد از رابطه‌اش با سالینجر در اکتبر 1998 با نام «خانه ما در دنیا» روانه بازار شد. بیوگرافی بدون اجازهی یان همیلتون از سالینجر زمانی که نویسنده استفاده‌ی گسترده از نقل قولهای نامههای خصوصی‌اش را نپذیرفت، دوباره نوشته شد. نسخه جدید «در جستجوی جی.دی.سالینجر» در 1988 وارد بازار شد. سال 2002 بیش از 80 نامه از نویسندگان، منتقدین و طرفداران به سالینجر در کتابی به نام "نامه‌‏هایی به جی. دی. سالینجر" منتشر شد.

سبک خاص و تند سالینجر و قهرمان حساسی که انتخاب می کند وی را با نفوذترین نویسنده قرن اخیر آمریکا پس از مرگ همینگوی و فاکنر قرار داده است. سالینجر از زندگی اجتماعی و مردم گریزان است و هرگونه ارتباط غیرلازم با دنیای خارج را قطع کرده و اینک با همسر انگلیسی و دو فرزندش در خانه پرت و دور افتاده‌ای واقع در نیوهمپشایر زندگی می‌کند. دخترش "مارگارت سالینجر" سال 2000 کتابی با نام "رویاگیر: یک خاطره" منتشر کرد که در آن درباره پدرش و ویژگی‌‏‌‏هایی شخصیتی او چیزهایی گفته است. پسرش "مت سالینجر" نیز بازیگر است و در "کاپیتان آمریکا" بازی کرده است.

آثار دیگر او عبارتند از: "نه داستان" [در ایران با عنوان "دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم" ترجمه و منتشر شده] و "درست قبل از جنگ با اسکیموها" (1948).

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از پایگاه اینترنتی اسوشیتدپرس، کالجی در آمریکا به نویسندگان جوان و با استعداد، بورسیه "جی.دی.سالینجر" اعطا می کند. کالج ارسینوس که سالینجر ترم پاییزی سال 1938 خود را در آن گذرانده، اعلام کرد: افرادی که موفق به دریافت این بورسیه شوند، در اتاق قدیمی سالینجر در خوابگاه این کالج مستقر خواهند شد. جایزه سالانه 25 هزار دلاری این کالج نیز به نویسندگان خلاق و با ذوق با دیدگاه‌های غیرمعمول داده خواهد شد.

مریم السادات فاطمی

نازنین من-

۵ دی ماه - همیشه  سفر ابدی ات را با رنج تحمل می کنم. و می دانم که همیشه با من هستی  ب ا ب ا ی ی...........  من با تمام

اشکهایم - دلتنگ توام...

فرانتس کافکا

درباره‌ی زندگی «فرانتس کافکا»، نویسنده‌ی یهودی و آلمانی‌زبان چک، تاکنون نوشته‌های زیادی منتشر شده‌اند که نویسندگان آنها کوشیده‌اند کافکا را آنگونه که بود و زندگی کرد و آثار ادبی‌اش را پدید آورد بازتاب دهند. اگرچه در این نوشته‌ها به بحرانهای روانی این نویسنده اشاره شده، اما تاکنون تنها درچند زندگینامه به تحلیل شخصیت کافکا از دیدگاه روانشناسی پرداخته شده است. اکنون «پتر آندره‌ آلت» Peter Andre Alt استاد ادبیات در دانشگاه آزاد برلین زندگینامه‌ی تازه‌ای را از کافکا منتشر کرده با عنوان ”فرزند همیشگى“ که همه‌ی زندگی او را از آغاز زایش تا هنگام مرگ در سال ۱۹۲۴ به‌شیوه‌ی روانکاوانه بررسی کرده است.

یکی از کتابهایى که پیش از این به زندگى کافکا از دید روانشناختى پرداخته، کتابی‌ست که «پتر استاخ»Peter Stach در سه سال پیش درباره‌ی زندگی کافکا منتشر کرد که تنها پنج سال از زندگی نویسنده را دربرمی‌گیرد. نویسنده با استناد به گفتار شماری از دوستان کافکا و از دیدگاه روانشناختی به زندگی این نویسنده میان سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۵ پرداخته است.

فرانتس کافکا در ۳ جولای ۱۸۸۳ در پراگ چشم به جهان گشود و در همانجا نیز، بیشترین بخش زندگی‌اش را گذرانید. چنانچه در همان روزگار جوانی بگونه‌ای طنزآمیز به دوستش «اسکار پولاگ» Oskar Polack گفت که پراگ ما را رها نمی‌کند. این مادر کوچک چنگالهایی دارد که یا باید در برابرش تسلیم شد یا آنرا به آتش کشید.

کافکا پس از تحصیلات زندگی یکنواخت و خسته‌کننده‌ای داشت. نزد پدر و مادرش زندگی می‌کرد و روزها را در دفتر کارش، در شرکت بیمه، می‌گذرانید. بعدازظهرها پس از اندکی استراحت به پرسه‌زدن در پارکها و خیابان‌های شهر می‌پرداخت. «پتر آندره آلت» پس از ۵سال کاوش در زندگی کافکا، نویسنده‌ای که از او بعنوان «معمای تاریخ ادبیات» یاد می‌شود، اکنون زندگینامه‌ی تازه‌ای از او را در برابر خواننده گذارده است که شخصیت هنری کافکا را با سنت یهود‌ـ اروپایی‌اش درک‌پذیر کرده است. او همچنین زندگی و آثار این نویسنده را با روندهای فرهنگی سالهای ۱۸۸۰ و ۱۹۲۰ پیوند می‌زند.

کافکا زندگی و نوشتن را بعنوان یک واحد نگریست که شاخص هویت او بود، اما یکبار به دوستش «ماکس برود»Max Brod  نوشت که «نوشتن مزد بسیار زیبا و شیرینی‌ست، اما برای چه؟». و «پتر آندره آلت» نیز، داستان زندگی او را با تفسیرهای همه‌جانبه و رابطه‌اش را با ادبیات آلمانی پراگ، با ادبیات مدرن اروپا، با صهیونیسم، با فلسفه و سنت معنوی یهودیت بررسی می‌کند و تحلیل روانکاوانه‌ای بدست می‌دهد. او در زندگینامه‌ی کافکا نشان می‌دهد که پیوندهای گره‌ای سخت میان زندگی و اثر هنری می‌تواند به نتایج شگفت‌انگیزی بیانجامد. در این راه زندگی نویسنده را نه از دیدگاه متداول، که بعنوان آینه‌ی آثار او می‌بیند. «آلت» حتا تا آنجا پیش می‌رود که هرکدام از بخش‌های جزیی آثار و نیز قهرمانان و شخصیت‌های داستانهای کافکا را برخاسته از تجربه‌های زندگی او تعبیر می‌کند. او پل‌هایی میان نوشته و زندگی و ساختارهای تکراری و اغلب شکننده‌ی کافکا می‌بیند که اگرچه همیشه با واقعیت هستی تطابق ندارند، اما موضعگیری شخصی او را دراین جهان نشان می‌دهند.

«فرزند همیشگی» Der Ewige Sohn زیر نویس تیتر زندگینامه‌ی کافکا نوشته‌ی «آلت» نیز، اشاره به تصویر درد و رنج کافکا در پیوند با پدر سختگیر و جبار است. همچنین در تمام زندگینامه نشان می‌دهد که زندگی خصوصی کافکا با آنچه در آثارش نوشته است بگونه‌ای همآهنگی و انطباق دارند، همچون آرزوی او برای یک زندگی زناشویی و هراس‌هایش، نامزدی دوگانه‌اش، کار در شرکت بیمه و شکایت از کمبود وقت برای آفرینش ادبیات. همچنین در پشت خواهش او از دوستش «ماکس بروت» که پس از مرگ همه‌ی آثارش را نابود کند، از دیدگاه زندگینامه‌نویس این امید نهفته است که او اینکار را نخواهد کرد. زندگینامه، کافکا را در جهان پراگ نشان می‌دهد و رابطه‌ی پرتنش میان چکها، آلمانی‌ها و یهودیان را در پراگ تشریح می‌کند. رابطه با یهودیت، روانکاوی، اخلاق و زیبایى‌شناختی بخش بزرگی از کتاب «پتر آندره آلت» را  بخود اختصاص داده‌اند. «پتر آندره آلت» در این کتاب با ژرف‌نگری در آثار کافکا و بررسی شرایط زندگی او تعبیرها و تفسیرهای تازه‌ای را بدست داده است.