فایدیم

حرف

فایدیم

حرف

نود و نه در صد مترجمان ایرانی با دستور زبان فارسی بیگانه اند

کیومرث پارسا - مترجم ، گفت : بالاترین آسیب ترجمه کشور ما از جانب مترجمانی است که با ادبیات و دستور زبان مادری آشنایی کافی ندارند و به صرف دانستن یک زبان دوم دست به قلم می برند .

کیومرث پارسا - مترجم ، در گفتگو با خبرنگار کتاب مهر ، ضمن بیان این مطلب ، تصریح کرد : برخلاف اعتقاد بسیاری که ترجمه را تنها به زبان مربوط می دانند باید گفت که این حرفه بیش از هر چیز به ادبیات و روح فرهنگی اجتماع بستگی دارد . متاسفانه بسیاری از مترجمان ما در آثار خود از جمله ها و عباراتی استفاده می کنند که برای خوانندگان ایرانی نامفهوم و بیگانه است .

پارسا اضافه کرد : فعالیت مترجم زمانی نتیجه بخش خواهد بود که بتواند در عین رعایت امانت وحفظ قالب فرهنگی زبان مبدا خواننده فارسی زبان را با فضا و موقعیت رمان و داستان همسو کند . در این صورت مخاطب یک نویسنده از آن سوی مرزهای جغرافیایی می تواند اندیشه و گفتار خود را به بهترین شیوه با واسطه یک مترجم امین و توانا انتقال دهد .

وی خاطرنشان کرد : متاسفانه ناشران ما برای ویرایش اهمیت چندانی قائل نیستند و آن را با غلط گیری وحذف کلمه های تکراری یکی می دانند . در حالی که یک ویراستارحرفه ای و آشنا با ادبیات به دلیل آشنایی با فنون ادبی و دستوری می تواند بدون تعصب زاید مترجم را با ضعف های اثرش آشنا کند .

این مترجم ادامه داد : مترجم به دلیل قرار داشتن در فضای داستان خود گاه از خواننده غافل می شود وجمله هایی را به کار می برد که برای مخاطب عامی که دانش کافی با اصطلاحات فنی و خاص ندارد نارسا است . در چنین موقعیتی ویراستار به عنوان یک خواننده منتقد کمک بسیاری به او می کند و کلام وی را به سطح استفاده اقشار مختلف جامعه در می آورد .

پارسا تاکید کرد : تاسیس شورایی منسجم از ویراستاران و مترجمان با تجربه در تدوین اصول علمی نگارش براساس دستور علمی می تواند تا اندازه بسیاری به رفع بحرانهای ترجمه درکشوریاری برساند . فقدان یک قانون و تئوری ثابت در رسم الخط و شیوه نگارش ترجمه درکشور ما مترجمان جوان را با مشکلات زیادی روبرو کرده است که رفع آنها به همکاری اساتید زبان و ادبیات فارسی با مترجمان نیاز دارد .

به گزارش مهر، کیومرث پارسا درسال 1325 درشهر تهران به دنیا آمد و درسال 1353 تحصیلات خود را درمدرسه عالی ترجمه به پایان رساند . از این مترجم تا به حال 250 اثر به چاپ رسیده است که از میان آن می توان به " لی لی " به قلم خولیوکورتازارو " همراهان ژهو " از الکساندر دومااشاره کرد .

این مترجم به تازگی ترجمه " آبی ترین چشم " در بررسی اوضاع اجتماعی سیاه پوستان امریکا اثرتونی موریسون ( نویسنده آمریکایی و صاحب رمانهای " محبوب " و " بهشت " ) و" هجوم دوباره مرگ " اثر مشهورسارامگو نویسنده اهل پرتغال را به پایان رسانده است . 

خبرگزاری مهر.

ویرجینیا وولف

ویرجینیا وولف یکی از زنان برجستۀ ادبیات جهان است . رمان نویس و منتقد پر آوازۀ انگلیسی که بیشتر به خاطر نو آوری در ساختار و سبک نگارش شهرت یافت در 1882 در خانواده ای اشرافی به دنیا آمد، با مراقبتهای پدری فرهیخته و مطالعه در کتابخانۀ وسیع او معلومات لازم را کسب کرد و با فیلسوفان زمان خود آشنا شد . او از کودکی می خواست نویسنده شود و شبها « در حالی که بزرگترها مشغول شام بودند ، روی کاناپۀ سبز رنگ می نشست و می نوشت .» ویرجینیا سپس همراه با دوستانش که همگی از مهمترین اندیشمندان و هنرمندان جوان آن زمان بودند گروه بلوزبری را تشکیل داد . پس از ازدواج با لئوناردو وولف از همفکران او در گروه بلوزبری بود، به اتفاق انتشارات هوگارت پرس را دایر کردند که بعداًَ بیشتر کتابهای ویرجینیا را منتشر کرد . او در اکثر رمانهایش با الهام از نظرات مارسل پروست و جیمز جویس قراردادهای کلاسیک رمان نویسی را رها کرده ، به ساختاری نو دست یافته بود که با تحولات اجتماعی و فکری آن دوران هماهنگ بود . در اثر مهمش « یادداشتهای یک نویسنده » که در سال 1953 پس از مرگ او منتشر شد از اینکه چگونه می نویسد پرده برداشت : ( واقعیت این است که بوسیلۀ نوشتن در خود انرژی می آفرینم ، اگر می توانستم متن را به درون رگ و پی ببرم و کاملاَ در ژرفا و با سهولت کار کنم خوب بود ... ) ویرجینیا خواننده ای سیری ناپذیر نیز بود بعدها چند واقعه ، از جمله از دست دادن مادر در سیزده سالگی و مرگ خواهرش که دو سال بعد روی داد ، او را از پا در آورد. سر انجام این نویسندۀ پر آوازه دربهار 1941 ، در حالی که 59 سال داشت و در اوج شهرت بود تلاشهای همواره اش برای خود کشی به نتیجه رسید . ویرجینیا وولف با جیبهای پر از سنگ به رودخانۀ اوز رفت و خود را در آن غرق کرد . یادداشتهای روزانۀ این نویسنده تحولات زندگی هنری او را آشکار می سازد... اینک ، آخرین یادداشت او که به چهار روز پیش از مرگش باز می گردد.
یکشنبه 8 مارس
همین حالا از سخنرانی لئونارد در برایتون بر گشته ایم . مثل یک شهر خارجی بود : نخستین روز بهار زنها روی
نیمکتهای عمومی نشسته بودند . کلاه زیبایی در قهوه خانه دیدم . مُد چقدر چشم را زنده می کند ! و زنان پیر آرایش کرده که مثل جسد در قهوه خانه نشسته بودند . نه : خیال درون گرایی ندارم . در تاَیید جمله هنری جیمز می گویم : همواره مشاهده کن . رسیدن پیری را نظاره کن .ولع را نظاره کن . یاَس و اندوه خود را نظاره کن . از این طریق می توان آن را به خدمت گرفت . یا امیدوارم چنین باشد . اصرار دارم از این مدت به بهترین نحو استفاده کنم . در بهترین حالت به سوی مرگ خواهم رفت . می بینم به درون گرایی نزدیک می شوم ؛ ولی نه کاملاَ . شاید کارت موزه را بخرم ؛ هر روز دوچرخه سواری کنم و تاریخ بخوانم . شاید در هر دوره یک فرد شاخص را بر گزینم و در باره و پیرامونش بنویسم . آدم باید مشغول باشد . و حالا با اندکی شادی می بینم که ساعت 7 است و باید شام درست کنم . ماهی هداک با سوسیس . گمان می کنم با بروی کاغذ آوردن ماهی هداک و سوسیس کنترل بیشتری بر آنها می یابم .
ماًخذ : یادداشتهای روزانۀ ویرجینیا وولف،
ترجمۀ خجسته کیهان

 

Tomorrow Never Dies

Darling i'm killed
I'm in a puddle on the floor
Waiting for you to return
Oh what a thrill
Fascination gallore
How you tease, how you leave me to burn

It's so deadly my dear
The power of having you near
Until the day
Until the world falls away
Until you say there'll be no more goodbyes
I see it in your eyes
Tomorrow never dies

Darling you've won, it's no fun
Martinis, girls, and of guns
It's murder on our love affair
But you bet your life every night
While you chase the morning light
You're not the only spy out there

It's so deadly my dear
The power of wanting you near
Until the day
Until the world falls away
Until you say there'll be no more goodbyes
I see it in your eyes
Tomorrow never dies

Until the day
Until the world falls away
Until you say there'll be no more goodbyes
I see it in your eyes

Until the day
Until the day
Until the day

Sheryl Crow)