-
یک ترانه انگلیسی: اگر بروی
یکشنبه 12 آذرماه سال 1385 10:30
اگر در یک روز تابستان از پیشم بروی بهتر است خورشید را هم با خود ببری همراه با پرندگانی که آن روزها که عشقمان هنوز جوان بود و دلهایمان پر نشاط در آسمان تابستان پرواز می کردند آن زمان که روزها تازه بود و شبها دراز زمانی که مهتاب برای شنیدن آوای مرغ شب بی حرکت می شد همه اینها را بهتر است با خود ببری اگر از پیشم بروی اگر...
-
به همکلاسی ام:( محافظه کاری فرایند ح ر ا م ز ا د ه گ ر ی است.)
یکشنبه 12 آذرماه سال 1385 10:01
متاسفم همکلاسی عزیز- تویی که از همه با حجاب تر بودی حتی در کلاس هم چادرت سرت بود. تو ، تویی که توی دانشگاه من را به بی حجابی متهم می کردی و حتی ادعا داشتی که حرف مردم برایت مهم است و می گفتی دوست نداری کسی تو را بدون چادر ببیند. تو ، تویی که عقایدت را می خواستی به زور به من تحمیل کنی تویی که بخاطر چند تار مو روی...
-
هیچ هنری بالاتر از انسان بودن نیست
شنبه 11 آذرماه سال 1385 11:08
-کوچک که بودم فکر می کردم آدمها چقدر بزرگند و ترس برم می داشت-بزرگ که شدم دیدم چقدر بعضی آدمها کوچکند و باز ترسیدم.
-
چون نیک....
شنبه 11 آذرماه سال 1385 10:08
برای کلاس شناخت اقوام ایرانی -من تحقیق در مورد قوم کرد رو انتخاب کردم-وقتی که تحقیقم تقریبا تموم شده بود-با زحمت تونستم که با یک کرد ایرانی صحبت کنم. در مورد زبان کردی- من یکی از منابع تحقیقم رو یک کتاب ترجمه شده که نویسنده آن یک محقق بود انتخاب کرده بودم..هر چی بیشتر می خوندم متوجه شدم که چقدر مترجم گرامی در متن اصلی...
-
اصلا مهم نیست
شنبه 11 آذرماه سال 1385 09:43
هیچ مهم نیست که اونا چی به ما می گن هیچ مهم نیست که اونا چکار می کنن هیچ مهم نیست که اونا چی به ما یاد می دن حقیقت اونیه که ماها بهش معتقدیم هیچ مهم نیست که به ما چه نسبت هایی می دن یا چه جوری بهمون حمله می کنن هیچ مهم نیست که ما رو به کجا می خوان بکشونن ما راه بازگشت خودمون رو پیدا خواهیم کرد من نمی تونم زیر...
-
مدیح شب
شنبه 11 آذرماه سال 1385 09:38
صدای جامه های دامن کشان شب را شنیدم که بر شبستانهای مرمرینش کشیده می شد و دامنهای تیره فام او را دیدم که از پرتو دیوارهای مینوی حاشیه دار بود حضورش را بر جادوی قدرتی که در آن بود فراز سرم دریافتم حضور آرام و باشکوه شب را چون حضور دلدار خود آواهای اندوه و نشاط را شنیدم آهنگهای نرم گونه گونه که حجره های اشباح شب نشین را...
-
راهی که انتخاب نکردم
شنبه 11 آذرماه سال 1385 09:28
در جنگلی زرد دو راه از هم جدا می شدند و دریغا من نمی توانستم که یک مسافر باشم و هر دو راه را در پیش گیرم- مدتی بر جاده ایستاده و تا چشم می دید به آنجایی که یکی از آن دو راه در میان بوته زارها می پیچید نگریستم. سپس راه دیگر را در پیش گرفتم که به همان خوبی و صفا بود و شاید هم شایستگی بیشتری داشت زیرا گیاه بسیار بر آن...
-
پنج شنبه.
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1385 16:22
این روزها من سرماخورده ام. برای همین کم نوشتم .چیزهایی هست که در چند روز آینده می نویسم....
-
خلیج فارس همیشه خلیج فارس می ماند.
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1385 15:31
کلاس ترجمه انفرادی ۱داشتیم.دوشنبه- در ترجمه یکی از بچه ها این کلمات بود: بخش اعظم... من به استاد گرامی ام- که اتفاقا دیروز بعد از ظهر ایشان را دیدم - گفتم که بهتر نیست به جای اعظم بگیم بزرگی-بزرگ. چون اعظم عربیه ولی ایشان گفتند که اعظم متداول تره - ولی من اصرار داشتم که فارسی بگیم-البته این اصرار رو نشون ندادم-و در...
-
صبحانه
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1385 15:05
قهوه رو ریخ تو فنجون شیر رو ریخ رو قهوه قندو انداخ تو شیر قهوه با قاشق چایخوری همش زد شیر قهوه رو خورد و فنجونو گذاشت بی اینکه به من چیزی بگه سیگاری چاق کرد دودشو حلقه حلقه بیرون داد خاکسترشو تکوند تو زیر سیگاری بی اینکه به من نگاهی کنه پاشد کلاشو گذاش سرش بارونی شو تنش کرد چون که داشت می بارید و زیر بارون از خونه رفت...
-
زیرکی بفروش حیرانی بخر -زیرکی ظن است و حیرانی نظر
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1385 14:04
یونسکو سال ۲۰۰۷ را به خاطر پیام های آکنده از عشق- صلح و انسان دوستی یکی از بزرگترین شاعران ایرانی -جلال الدین رومی- به افتخار او نام گذاری کرده است. دوستداران مولانا در روز اول ماه دسامبر به استقبال سال او رفته و بزرگداشتش را به همت انجمن فرهنگی آلپ در استکهلم برگزارمی کنند.
-
تنهایی شایسته کسانی است که متفاوت حس می کنند و می اندیشند
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1385 08:31
دیروز درس ترجمه مکاتبات و اسناد ۲ رو بلد نبودم و استاد نمره منفی ۳ داد یعنی اینکه در پایان ترم ۳ نمره کم میشه.(هانیبال بر ضد رومیها-رومیها در حال عقب نشینی) و دیگه اینکه وحید طوسی دانشجوی ۲۱ ساله مقیم استکهلم عنوان مانکن سال ۲۰۰۶ سوئد را نصیب خود کرده است .که خوانندگان یکی از پر تیراژترین روزنامه های صبح سوئد -مترو-...
-
آرش
یکشنبه 28 آبانماه سال 1385 10:34
این روزها من مشغول خواندن کتاب آرش از بهرام بیضایی هستم.سرما.اجراهای کلود میشل. فاستو پاپتی من را دیوانه کرده اند. این کتاب فوق العاده است. که در پایان آخرین پاراگراف این کتاب را می نویسم.چند وقت پیش توپ مرواری صادق هدایت را می خواندم. مامانم میگه :تو کی درساتو می خونی؟ کی الان منو صدا زد و گفت: فایدیم؟! این ترم من از...
-
درد
یکشنبه 28 آبانماه سال 1385 09:09
سالها درد من این است که نمی توانم خیلی از کسانی را که دوستشان دارم را ببینم و هیچ کاری نمی توانم بکنم، مثل مرده ای که دستش از این دنیا کوتاه شده و هیچ کاری نمی تواند انجام بدهد.... چون آنها را دیگر حیاتی نیست...
-
اشکها اشکها اشکها
یکشنبه 28 آبانماه سال 1385 08:59
اشکها بر کرانه سپید رنگ فرو می ریزد و ماسه آنها را می مکد. اشکها ستاره ای نمی درخشد و همه جا تیره و غم افزاست و اشکهای تر از چشمان سری بسته فرو می چکد این شبح کیست؟ این هیکل اشک آلود درون تاریکی کیست؟ این توده بی شکل چیست که خم شده و بر ماسه ها چندک زده؟ اشکهای روان اشکهای گریان رعشه های درد که در فریاد گم می شود ای...
-
کورش.
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1385 13:05
مشهورترین بخشِ منشور کورش هخامنشی: منم کـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَکَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ … نوه کورش، شاه بزرگ … نبیره چیشپیش، شاه بزرگ … آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت...
-
شعری از لنگستون هیوز
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1385 12:31
آزادی آزادی به شیکرکی می مونه روی شیرینی بی دنگ و فنگی که مال یه بابای دیگه س تا وختی ندونی شیرینی ر چه جور باس پخت همیشه همین بساطه که هس. لنگستون هیوز
-
منم آرش.
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1385 12:30
منم آرش. چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن. ( منم آرش. سپاهی مرد آزاده. به تنها تیر ترکش .آزمون تلختان را اینک آماده. کمانداری کمانگیرم. شهاب تیزرو تیرم. مرا تیر است آتش پر. مرا باد است فرمانبر. ولیکن چاره امروز روز پهلوانی نیست . رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست. ) پس آنگه سر به سوی آسمان بر کرد. به آهنگی دگر گفتار...
-
دلتنگی
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1385 11:20
سلام. دیشب چشمامو بسته بودم ولی می دونم که نگام به سقف بود .من گریه می کردم .خودم هم نمی دانم که چرا؟ فقط می دونم که دلم خیلی گرفته بود .از خیلی هم بیشتر .همش ترانه برگهای مرده از ایو مونتان به ذهنم می اومد.یکدفعه خواهرم به اتاقم اومد و گفت که صدای آمریکا می خواد با شادمهر عقیلی گفتگو کنه.من هم اشکامو پاک کردم و از...
-
شنبه
شنبه 22 مهرماه سال 1385 13:59
امروز من به دانشگاه نرفتم هرچند که درسهای مربوط به متون مطبوعاتی مورد علاقه من هستند ولی امروز اصلا خوش احوال نیستم .... یکی از مصاحبه های اوریانا فالاچی رو پیدا کردم .مصاحبه اش با.....(در این مصاحبه خانم فالاچی چادر دارند) وقتی رفتم خونه می خونمش ....