-
حرف امروز
یکشنبه 19 فروردینماه سال 1386 12:54
راز شادی در لذت پاک بردن از چیزهای ساده است we can enjoy from every simple thing this is the mystery of happiness
-
...
یکشنبه 19 فروردینماه سال 1386 12:54
Unless you turn and become like a child , you will never enter The Kingdome of heaven تا وقتی که خودت را عوض نکنی و مثل بچه ها نشی ، هرگز نمیتونی وارد قلمرو آسمان ها و بهشت بشی
-
The changing of the seasons
یکشنبه 19 فروردینماه سال 1386 12:53
Oh the changing of the seasons It’s a pretty thing to see And I find this balmy weather pleasing There is a wind come from tomorrow And I hear it calling me And I’m bound for a changing of the seasons And I’ve got to feel the earth shake And I’ve got to feel the rain And I’ve got to know a taste of more than honey So...
-
جوابهای شما
یکشنبه 19 فروردینماه سال 1386 12:43
سلام.. ۱- خانم یا آقای پراکسی سلام نه (صلام)... ۲- آقای اس ۲۹ - از پیشنهاد شما در مورد قالب وب لاگ ممنونم.. ولی من هنوز تصمیم ندارم که قالبی برای وب لاگم انتخاب کنم.. ۳- خانم یا آقای عبور یک ابر...تو رو خدا دست از این حرفا بردارید... در جواب شما باید بگم که نخیر- من کسی رو دوست ندارم...( جوابتان را دادم تا حس کنجکاوی...
-
Tomorrow I have a difficult exam
جمعه 17 فروردینماه سال 1386 18:24
My sister told me now that when you have exam, in two occasions you are completely relaxed and not nervous:first when you know everything, and second when you know nothing. I am very relaxed now. Of course, the first condition doesn't suit me tonight ! من.......
-
...
پنجشنبه 16 فروردینماه سال 1386 14:22
ولتر:شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال کنید ، اما محال است بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید. احمقانه است که بخواهی از اشتباهات دیگران در امان باشی . چنین کاری غیر ممکن است . فقط سعی کن از اشتباهات خودت در امان باشی. همه چیز در پایان خوب است. اگر خوب نباشد بدانید که هنوز به نقطه پایان نرسیده است یک بچه همواره...
-
زندگی
پنجشنبه 16 فروردینماه سال 1386 11:56
زندگی به همین سادگیست- رسیدن فقط با رفتن میسر است..
-
...
پنجشنبه 16 فروردینماه سال 1386 11:22
Some men see things as they are and say : why? I dream things that never were and say : why not? برخی به پدیده ها ، آنچنان که هستند مینگرند و میپرسند :چرا؟ من به پدیده هایی که هرگز نبوده اند می اندیشم و میپرسم : چرا نه ؟ Life is sweet because of the friends we have made , and the things which in common we share We...
-
...
چهارشنبه 8 فروردینماه سال 1386 12:37
I may not be the fastest , I may not be the strongest or the best or the brightest , but one thing I can do better than any one else , that is to be me ! شاید من سریعترین انسان نباشم ، شاید من قویترین یا بهترین یا باهوش ترین نباشم ، اما یه چیزی هست که بهتر از بقیه می تونم انجام بدم و اون اینه که خودم باشم . The great...
-
It’s probably me
چهارشنبه 8 فروردینماه سال 1386 12:09
If the rain turned and stars looked down And you hug yourself on the cold ground You wake the morning in a stranger’s coat No one would you see You ask yourself , who’d watch for me My only friend , who could it be It’s hard to say it I hate to say it, but it’s probably me When your belly is empty and the hunger’s so...
-
مارکو دیر به مدرسه می رود!
چهارشنبه 8 فروردینماه سال 1386 11:41
مارکو نفس زنان خودش را به کلاس رساند.کتاب های را که زیر بغلش بود مرتب کرد و سینه اش را جلو داد.ضربه- ای به در زد و وارد کلاس شد.خانم معلم پشت میزش نشسته بود.مارکو سلام کرد.خانم معلم عینکش را کمی جلو آورد و گفت : سلام می دانی ساعت چند است؟درست ساعت یازده صبح! مثل این که زنگ مدرسه ساعت هشت و نیم زده می شود! بعد از روی...
-
کریستینا لوگن
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1386 14:32
موتور استارت در زیر زمین. آچار فرانسه در جعبه ی ِ جواهرات. حلقه ی ِ نظافت دور گردنم. پَنس ِ اسکناس بر رگ شعر. ضربه ی ِ مته بر ناف درد. اندوه در سالن ترانه. میخ بر تابوت عروس. کیلد ِ برق توی ِ مغز. 2 کلوب خیاطی ِ شیطان در تنهائی ِ تکه پاره شده منقار تیز عروسان گلها را زنده زنده می سوزاند بر وردی ِ میز موعظه. و بر...
-
کریستین فالکن لند
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1386 14:28
اشیا تیره می شوند: من نزدیک می شوم گذاشته ام به دو نیمم کنند تو نزد من نیستی در عمق چاه تنهایی ی تن من آنکه من بودم با مُهر و موم و چفت و بست در خواب درها را بروی تو قفل می کنم روزهای استراحت گسترده می شوند به صف نمی توانم به این نقطه برگردم این گریه هیچ طنابی را به تاب نمی اندازد تنها می شکند، می شکند آسمانی که می...
-
هر جای جهان
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1386 14:05
همیشه از ساعت ها و قطار ها می گفتی و از ایستگاه های کوچک زیر باران ناگاه خواستی جهان را به شگفتی واداری با شاعری جوان بگریزی، خدا می داند به کجا. گاه به تو فکر می کنم و با ستاره ها برایت پیام می فرستم به هر جای جهان که باشی شبی خوب بگزین و ستاره ها را بنگر: در دل ات ترانه ای خواهی شنید که با هم در میدان می خواندیم....
-
شاعران زن پست مدرن سوئد
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1386 13:54
اولین نوشته هایی که از شعر سوئدی بدست آمده، سنگنبشته هایی ست متعلق به قرن نهم میلادی که به زبان رونی یعنی زبان وایکینگ ها سروده شده و بیشتر شعرهایی کوتاه و حماسی هستند. نخستین شاعر ثبت شده ی سوئد که دارای دیوان کاملی بوده گئورگ شرن یلم نام دارد که در قرن چهارده میلادی زندگی می کرده. شعرهای او بیشتر وصف طبیعت هستند ....
-
سال نو مبارک
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1386 11:22
بهاران/ با باربد بازآ / با بربطی در بر / و شولای سبز بر دوش /بربط از زانوان برگیر/ و شور دادآفرید را بنواز/ سال نو مبارک
-
بهاری باشید
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1385 13:06
-
نوروز
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1385 12:02
"« من پیروزم و نامم خجسته است و از نزد خدا مى آیم و خواهان نیک بختى هستم و با تندرستى و گوارایى وارد شده ام وسال نو را همراه آورده ام!» «نوروز» بزرگترین جشن ملى ایرانیان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آریایى هاى ساکن در فلات ایران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ویژه همراه با سرور و شادمانى...
-
رابینسون
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 13:25
مادربزرگم از آن لحظه گرامی ترین دوستم شد که کوشیدیم رابینسون کروزه را از آن جزیره ی متروک نجات دهیم ، و بر شوربختی گالیور در سرزمین لی لی پوت ها گریه کردیم . - اورهان ولی - - ترجمه ی احمد پوری -
-
بغضی بزرگ
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 13:24
قرارمان این است حرفی نمی زنیم بگذار حوصله ی شب نشینی مان از سکوت سر برود . دیگر مطمئنم که پشت هر واژه سوءتفاهمی جیغ می کشد . دیگر مطمئنم که کافی نیست نه چای گرم نه قهوه نه دم کرده ی گیاهی از این دست برای فرو بردن بغضی بزرگ که گیر کرده پشت سیب گلویم . - رویا زرین - - من از کنار برج بابل آمده ام -
-
مرثیه
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 13:23
واپسین فریادم می پیچد در سکوتی که داده او را امان : تو دست کم تو بازگو ناله کنان بازگو با قرنها که من می سوزم - ولادیمیر مایاکوفسکی - - ترجمه م.کاشیگر -
-
شاید وقتی دیگر
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 13:22
پیش از ظهرها ، بر صندلی ننویی خالی ام به اتفاق چند زن می نشینم و خاطر جمع به آن ها نگاه می کنم و می گویم : در من کسی است که نمی توان به او دل بست . ... - برتولت برشت - - ترجمه ی علی عبداللهی -
-
...
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 11:06
استر میپرسد چرا مردم غمگینند ؟ پیرمرد جواب میدهد : "ساده است . مردم اسیر سرگذشت شخصی شانند. همه اعتقاد داردند هدف این زندگی پیروی از یک برنامه است . کسی از خودش نمی پرسد که آیا این برنامه ی خود اوست یا شخص دیگری آن را برایش ریخته . تجربه کسب میکنند، خاطره می اندوزند، مال جمع میکنند و نظرات دیگران را بر دوش میکشند، که...
-
...
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 11:05
اگر یک لحظه را شاد باشیم شانس شاد بودن لحظه بعد نیز بیشتر میشود
-
...
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 11:03
همیشه بهترین راه را برای پیمودن میبینیم . اما فقط راهی را میپیماییم که به آن عادت کرده ایم
-
دوست
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 11:01
سه ره پیداست نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر حدیقی که ش نمی خوانی بر آن دیگر نخستین : راه نوش و راحت و شادی به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی دودیگر : راه نمیش ننگ ، نیمش نام اگر سر بر کنی غوغا ، و گر دم در کشی آرام سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است بیا...
-
من...
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 10:57
تنهایی زمانی به سراغم می آید که فراموش کنم خداوند بهترین مونس من است
-
حرف امروز
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 10:53
در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت ، این انسانهای سخت هستند که باقی میمانند نه روزهای سخت
-
اگرعمر دوباره داشتم
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 10:52
اگر عمر دوباره داشتم مى کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى گرفتم . اهمیت کمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بیشتر مى رفتم. از کوههاى بیشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا مى کردم. بستنى بیشتر مى خوردم...
-
...
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 10:47
چه بسیارند کسانی که به هنگام غروب ، از غصه ناپدید شدن آفتاب چنان می گریند که ریزش اشک ها مانع از دیدن ستارگان می شود