فایدیم

حرف

فایدیم

حرف

اما این که...

زندگی شاید

آسان‌تر می‌بود

اگر تو را هرگز ندیده بودم

 

آ‌ن‌گاه دیگر

هربار به هنگام جدایی

بر من اندوهی آوار نمی‌شد

 

یا دلهره‌ی

جدایی‌های پسین و پسین‌تر

بدین‌گونه گریبانم را نمی‌گرفت

 

یا این‌چنین بی‌تاب

در اشتیاق تو نمی‌سوختم

اشتیاقی که هر دم بهانه‌های ناشدنی می‌گیرد

و دل‌آزرده آه می‌کشد

 

زندگی شاید

آسان‌تر می‌بود

اگر من تو را نیافته بودم

اما

این دیگر زندگی من نبود!

(اریش فرید)

 

 

من...

من بنده آن دمم که ساقی گوید

یک جام دگر بگیر و من نتوانم......

مسافر کوچولو

شب‌به‌شب ستاره‌ها را نگاه می‌کنی. اخترک من کوچولوتر از آن است که بتوانم جایش را نشانت بدهم. اما چه بهتر! آن هم برای تو می‌شود یکی از ستاره‌ها؛ و آن وقت تو دوست داری همه‌ی ستاره‌ها را تماشا کنی... همه‌شان می‌شوند دوست‌های تو... راستی می‌خواهم هدیه‌ای بت بدهم...
و غش غش خندید.
-
آخ، کوچولوئک، کوچولوئک! من عاشقِ شنیدنِ این خنده‌ام!
-
هدیه‌ی من هم درست همین است... درست مثل مورد آب.
-
چی می‌خواهی بگویی؟
-
همه‌ی مردم ستاره دارند اما همه‌ی ستاره‌ها یک‌جور نیست: واسه آن‌هایی که به سفر می‌روند حکم راهنما را دارند واسه بعضی دیگر فقط یک مشت روشناییِ سوسوزن‌اند. برای بعضی که اهل دانشند هر ستاره یک معما است واسه آن بابای تاجر طلا بود. اما این ستاره‌ها همه‌شان زبان به کام کشیده و خاموشند. فقط تو یکی ستاره‌هایی خواهی داشت که تنابنده‌ای مِثلش را ندارد.
-
چی می‌خواهی بگویی؟
-
نه این که من تو یکی از ستاره‌هام؟ نه این که من تو یکی از آن‌ها می‌خندم؟... خب، پس هر شب که به آسمان نگاه می‌کنی برایت مثل این خواهد بود که همه‌ی ستاره‌ها می‌خندند. پس تو ستاره‌هایی خواهی داشت که بلدند بخندند!
و باز خندید.