فایدیم

حرف

فایدیم

حرف

گفت‌‌و‌گو

چشمان تو از آن مردی عاشقند

و لبانت از آن مردی که به عشق ایمان ندارد

پس ای یار به من بگو

آیا واقعیت و عشق ناهماهنگند؟

 

 

                 لوییس سرنودا               

برایم آفتابگردان بیاور...

برایم آفتابگردان بیاور

 

که بنشانم در شوره زار سوخته ام

 

تا پریشانی سیمای زردش را

 

در تمام روز به پهنه های آبی آسمان بنماید

 

 

اشیا تاریک مشتاق نورند

 

جسم ها در جریانی از رنگ‌ها تحلیل می روند:

 

در موسیقی‌ها

 

از این رو پژمردن، رخدادی از رخداده هاست

 

 

بیاور گیاهی که سوقم دهد

 

به جایی که شفافیت ها ی زرگون آشکار

 

و زندگی چون عطر متصاعد می‌شود

 

آفتابگردان دیوانه‌ی نور را برایم بیاور

 

 

 

 

 

                        اوجنیو مونتاله

 

حسی است در چیزها

برای ما است که آفتاب به صحنه باز می‌گردد،

سپیده در پشت پرده‌ی تپه‌ها

خود را بزک می‌کند،

و شب عطر می‌زند و با ما می‌خرامد.

بر کوره‌راه‌های افسون

برای ماست که خاک هراسناک‌ترین مغاک‌ خود را می‌پوشاند.

حسی است در چیزها

دانشی در بی‌خبری

و نفسی گرم

در بطن زمستانی که همه چیز را می‌بلعد.

 

                   (  اسوالدو راموس)