فایدیم

حرف

فایدیم

حرف

خاطره

وداع را از پیش اعلام نمی‌کنی
پاییز
چکمه‌هایت را برمی‌داری
و به راه می‌افتی.
زمستان
خود را دفن می‌کنی
بی‌هیچ ردپایی.
بهار
همچون باد به دنیا می‌آیی
و تابستان
به نام عشق می‌سوزی.
در خانه‌ی تو زمان آب می‌شود.

( زیگرید کروزه)

بازگشت

هر بار که از سفر برمی‌گردی
دورتر از پیش هستی.
کتت البته روی زمین افتاده است
بچه‌ها در جیب‌هایت دنبال هدیه می‌گردند.
من لیوان دیگری روی میز می‌گذارم،
روبرویت می‌نشینم،
ولی نه چندان نزدیک.

(زیگرید کروزه)

سقفی ندارد رویای تو...

سقفی ندارد رویای تو

 

بگذار برخیزیم

 

وبرویم.

 

کفش پایت را می زند

 

می دانم

 

با این همه برو.

 

پروبالی نداری

 

می دانم

 

بااین همه بپر.

 

چه یخ کرده ای

 

می دانم

 

شال مرابردار

 

دورتراز همیشه خواهی رفت.

 

گرسنه هستی وتشنه

 

می دانم.

 

برای هردومان آذوقه بردار.

 

نترس

 

من همراه توام.

 

درراه می مانیم

 

درمیانه ی رویا.

(زیگرید کروزه)