|
عاشق بادی هستم که کلاهبرداری نمی کند. عاشق شانه ای هستم که افکار پریشان را مرتب می کند. عاشق آدم تشنه ای هستم که فریب سراب را نمی خورد. عاشق ابری هستم که قطره بارانی در دهان آب تشنه می گذارد. عاشق فریادی هستم که سکوت را تنها نمی گذارد. عاشق گلیمی هستم که نمیگذارد صاحبش پا را از آن فراتر بگذارد. عاشق مسافری هستم که در جاده مارپیچ هم به راه راست هدایت می شود. عاشق لبخندی هستم که در برابر غمها روئین تن باشد. عاشق پرنده ای هستم که شکوفه های بهاری را با ضربان قلبش شماره می کند.
پرویز شاپور | |
دوستم داشته باش دوستم داشته باش
بادها دلتنگ اند دستها بیهوده
چشمها بی رنگ اند
دوستم داشته باش -شهرها می لرزند
برگها می سوزند یادها می گندند
باز شو تا پرواز سبز شو از آواز
آشتی کن با رنگ عشقبازی با ساز
دوستم داشته باش
سیبها خشکیده- یاسها پوسیده
شیر هم ترسیده
دوستم داشته باش
عطرها در راهند دوستت دارم ها آه چه کوتاهند
دوستت خواهم داشت شادتر خواهم شد
ناب تر روشن تر بارور خواهم شد.
دوستم داشته باش برگ را باورکن
آفتابی تر شو باغ را از بر کن
دوستم داشته باش
عطرها در راهند دوستت دارم ها آه چه کوتاهند
خواب دیدم در خواب آب آبی تر بود
روز پر سوز نبود زخم شرم آور بود
خواب دیدم در تو رود از تب می سوخت
نور گیسو می بافت باغچه گل می دوخت
دوستم داشته باش....
شهریار قنبری
|
۱-به حال موجودی اشک می ریزم که می خواهد با زنگ ساعت از خواب غفلت بیدار شود. | |