فایدیم

حرف

فایدیم

حرف

مرد ثروتمند و پاره آجر!

روزی مردی ثروتمند در اتوموبیل جدید و گرانقیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت  ناگهان ازبین دو اتوموبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد!
پاره آجر به اتوموبیل او برخورد کرد.مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد ودید که اتوموبیلش صدمه زیادی دیده است به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ؛جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به روی زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت:اینجا خیابان خلوتی است وبه ندرت کسی از آن عبور می کند برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده بود ومن زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم مرد بسیار متاثر شد و از پسرعذرخواهی کرد برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتوموبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد ...

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!

خدا در روح ما زمزمه می کند وبا قلب ما حرف می زند اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرت کند این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه!

راه خوشبختی از کدام طرف است؟

نوع نگاه به خوشبختی سرآغاز رسیدن به آن است
هر روز به نقطه ای مبهم چشم می دوزد، با خودش فکر می کند "اگر من زیباتر بودم یا در خانواده ای ثروتمند به دنیا می آمدم، اگر فقط کمی باهوشتر بودم و یا دیگران بیشتر دوستم داشتند و ... آنوقت چقدر خوشبخت می شدم". بعد در ته توهای هزار فصل خاطراتش لحظه و روزی را جست و جو می کند که احساس خوشبختی واقعی کرده باشد اما معمولاً به نتیجه نمی رسد. زانوی غم به بغل می گیرد و همچنان منتظر می نشیند تا دستی از غیب بیرون بیاید و این مه پر رنگ نوامیدی، تنهایی و ضعف را از زندگی اش دور کند و ابرهای سیاه را به کناری بزند تا شاید او هم بتواند آسمان آبی را ببیند. این حالت تنها اختصاص به او ندارد. افراد زیادی هستند که فکر می کنند زندگی به همه مشکلات و دردسرهایش نمی ارزد. برای آنها خوشبختی صندوقچه گنجی است که در اقیانوس بزرگ پنهان شده است. دست روی دست می گذارند و آن وقت می گویند"هرچه پیش آید خوش آید".
در این زمانۀ "اما و اگر" که عده ای سرنوشت خود و زندگیشان را در حصاری از آرزوها و رویاهای دست نیافتنی و "اگر" هایی که گمان می کنند امکان تحققشان وجود ندارد اسیر و زندانی می بینند و بدون توجه به زیبایی های اطراف خود و توانائی های فردی شان خوشبختی و سعادت را در افقی بسیار دور تصور می کنند؛ گروهی هم هستند که ایمان دارند خوشبختی حق همه انسان هاست و دست یافتن به آن کاری است سهل و ساده.  اینها می گویند برای رسیدن به خوشبختی نیاز نیست راهی دور و دراز را پیمود .

مراجعه به خویشتن خویش نخستین گام برای خوشبختی است.
تأثیرات پدیده های نوین زندگی صنعتی بر جامعه و اعضای آن گاه به قدری جدی و مهم است که سبب می شود انسان در حالتی از یأس و نومیدی نسبت به توانایی روبرو شدن با تغییرات زندگی مدرن در نوع رابطه اش با دیگران و خود دچار شکست و تردید شود. در این مواقع نشان دادن واکنش ها و بازخوردهای متعددی که با توجه به نوع فرهنگ هر جامعه ای متفاوت است قابل پیش بینی است اما بدترین نوع این واکنش زمانی است که فرد در سرنوشت خود احساس ضعف کند که به این ترتیب زمینه ای برای برزو رفتارهای منفی اجتماعی در او بوجود می اید.
روانکاوان معتقدند اصولاً ‌هر شیوه ای که در افزایش خود اتکایی و تقویت اعتماد به نفس فرد مؤثر باشد قابل قبول است مشروط بر آنکه منجر به شناخت کاذب فرد از توانایی های خود و ظرفیت محیط اطرافش نشود.

خوشبختی آموختنی است
چرا زمانی که زندگی بر وفق مراد است آن را شانس محض می پنداریم؟! آیا واقعاً چنین است؟ اکثر ما انسانها اشیایی را که برایمان شانس می آورند همراه خود داریم، لباس هایی را می پوشیم که برایمان شانس می آورند و قبل از اتفاقات مهم وردهای کوتاهی می خوانیم و ...

در زندگی همه ما اتفاقاتی روی می دهد که آنها را یک جور شانس به حساب می آوریم. این اتفاقات باعث می شوند احساس خوبی داشته باشیم اما تنها برای چند لحظه. بخت و اقبالی که واقعاً‌ خواهان آن هستیم دوام بیشتری دارد: داشتن یک شغل ارضا کننده، همسری که دوستش داریم، دوستان خیلی خوب، زندگی راحت و آرامش فکری. برای ایجاد این خوشبختی ها به پرورش یک شخصیت خوش اقبال نیاز دارید. یعنی تلفیقی از روش و کنشی که فرصت ها را به سوی خود جذب می کند.

افرادی که خوش شانس به نظر می رسند جذابند چون افرادی با نفوذ و شاد هستند .ما به طرف آنها کشیده می شویم زیرا در کنار آنها احساس امنیت می کنیم. برای موفق شدن به یاری آنها امیدواریم تا شاید کمی از شانسشان به ما هم منتقل شود! به خوش شانسی فکر کنید آنگاه خواهید دید امکان خوش شانس بودن شما بیشتر می شود. اما این که چند بار همای سعادت بالای سر شما به حرکت در می آید به این که چقدر در پرورش شخصیت خوش اقبال موفق بوده اید بستگی دارد.

اکنون با هم هفت رمز از رموز خوشبختی را که از آموزه های مهم در پرورش یک شخصیت خوش اقبال محسوب می شود، مرور می کنیم:
1- فرض کنید بخت یارتان است:
قدم اول برای یادگیری روش صحیح در پرورش یک شخصیت خوش اقبال این است که بر این باور باشیم که همواره پیشامدهای خوب برایمان اتفاق می افتد. (بر این اساس، اقوام گذشته معتقد بودند با تلقین می توان به هر چیزی رسید)
2- براحساسات خود مسلط باشید:
هنگامی که به خوشبختی فکر می کنید در واقع از بروز احساساتی جلوگیری می کنید که از آنها با عنوان سارقان خوشبختی یاد می شود. این احساسات که به دور خوشبختی حصار می کشند شامل خجالت، عصبانیت و دلخوری است که باعث دلسرد شدن اطرافیان می شوند (هر چند دیگران مایل باشند شما را یاری کنند). کنترل این احساسات منفی به شما کمک می کند عزت نفس و خوشبختی بیشتری داشته باشید و با دیگران بیشتر بجوشید.
توجه کنید داشتن این احساسات یک مسأله و ابراز آنها مسألۀ دیگری است. اگر عواملی را که سبب بروز این عواطف می شوند شناسایی کرده و تشخیص دهید در چه موقعیت هایی بیشتر ناراحت و افسرده می شوید می توانید قبل از ایجاد این موقعیت ها برای دفع یا غلبه بر آنها اقدام کنید
3- دریچه افکار خود را به روی فرصت ها بگشائید:
درست است که نمی توانیم آنچه را سرنوشت برایمان در چنته دارد پیش بینی کنیم اما می توانیم با تغییر رفتار خود به نحوی که بیشتر مورد اعتماد دیگران واقع شویم و همچنین با اطمینان به این که در برخورد با دیگران به نتایج مثبتی دست پیدا خواهیم کرد، شانس خود را افزایش دهیم. مثلاً‌ بیشتر اوقات از گفتن نظراتمان به همکاران در محیط کار خودداری می کنیم ازترس اینکه مبادا آنها نظرات ما را بدزدند و به حق واقعی خود نرسیم اما در حقیقت افرادی که مرتباً نظرات خود را بیان می کنند برای حضور داشتن و شرکت در نشست های نقد و بررسی یعنی جایی که فرصت ها فراهم است دعوت می شوند چرا که برای نظراتشان ارزش قائلند. به علاوه اگر افکار خود را محبوس کنید ذهن شما مدفن افکارتان خواهد شد بهتر است با مردم رو راست باشید و به هر آنچه که آنان برای گفتن دارند گوش بسپارید.
4- دنیا را از آن خود بدانید:
با نشستن در خانه، شانس شما افزایش نمی یابد. شما باید از اتفاقات غیر منتظره ای که برایتان پیش می آید استفاده کرده و امکانات موجود را جهت بهبود اقبال خود بررسی کنید. همیشه راه را برای انتخاب باز بگذارید و خود را برای اشتباهات آماده کنید. وقتی مشتاق یادگیری هستید به چیزهای بیشتری می رسید تا وقتی که می خواهید از دست همه چیز خلاص شوید.
5- حس حسادت را کنترل کنید:
غالباً افرادی که به طرز وسواس گونه ای زندگی خود را با دیگران مقایسه می کنند کارشان به جایی می رسد که احساس بدبختی می کنند. همیشه به باد داشته باشید انسانی هستید با خصوصیات متفاوت پس شرایط زندگی شما بناچار با دیگران متفاوت است. در زندگی واقعی هیچ یک از پیشامدهایی را که ما روی آوری شانس می نامیم خوشبحتی را تضمین نمی کنند. بسیاری از برندگان قرعه کشی ها به مشکلات بزرگتر برخورد می کنند، مشاغل گسترده تر و پیچیده تر اغلب به دردسرهای بیشتر منجر می شوند و همسرانی که با هم جور نیستند کارشان به دریغ خوردن و تنش های عصبی دیگر می رسد. خلاصه این که چیزهایی که در ظاهر ایده آل به نظر می رسد ممکن است در واقعیت به صلاح شما نباشد پس حواس خود را روی آمال و اهدافتان متمرکز کنید.
6- مانند یک رابط فکر کنید:
هر چه تعداد افرادی که می شناسید بیشتر باشد و هر چه خوش برخوردتر باشید میزان خوش شانسی شما بیشتر می شود. این دسته از مردم را رابط می نامند. بیشتر رابط ها خوش شانس هستند چون با گروه های بزرگی از افراد قدرتمند ارتباط برقرار می کنند و با آنها همکاری دارند و به نوبه خود تبادل اطلاعات کرده و افرادی را که می شناسند به یکدیگر معرفی می کنند. برای اکثر ما برقراری روابط خودمانی با خویشاوندانمان دشوار است و به جای آن ترجیح می دهیم اوقات فراغت را با دوستان صمیمی بگذرانیم اما برقراری و تقویت روابط همکاری، مستلزم آن است که توقع بیش از حد نداشته باشیم. اگر تعداد زیادی از افراد مختلف را بشناسید از فرصت های بسیار بیشتری مطلع خواهید شد. هرگز فراموش نکنید که خوش مشرب بودن، فعالیت و صداقت مولد شانس است.
7- به هر چیز از زاویه دیگر بنگرید:
برای داشتن حس خوشبختی به دیدی مثبت از گذشته و نظری خوش بینانه به آینده نیازمندید. افرادی که اظهار خوش اقبالی می کنند غالباً‌ خاطرات خوب خود را به یاد می آورند و خاطرات بد را به دست فراموشی می سپارند. این افراد زمانی که رویداد بدی برایشان اتفاق می افتد این اتفاقات را با بدترین حادثه ای که می توانست برایشان رخ دهد مقایسه می کنند و به این نتیجه می رسند که موفق و خوش شانس هستند. سعی کنید در پایان هر روز درباره پنج رویداد مثبتی که در طول روز برایتان پیش آمده است بنویسید و از تمام دردها، ضعف های فیزیکی و تجربه های منفی و یا تلخ آن فاکتور بگیرید اینکار به شما یاد آور می شود زمانی که تصور می کنید وضعیت شما مصیبت بار است چقدر خوشبخت هستید!

(رنگین کمان)


چگونه بانگرانی ها مبارزه کنیم؟

نگرانی و پیامدهای آن
نگرانی و راه مبارزه با آن از مسائل مهم زندگی روزانه هرکسی است زیرا در این زمانه غیر ممکن است فکر بشر با این مسأله درگیر نباشد.
دکتر "الواریز" می گوید: شدت وضعیت زخم های معده اغلب نسبت مستقیم با شدت و ضعف درجه هیجانات روحی دارد. این گفته متکی به آزمایش درمورد 15 هزار بیمار است که برای اختلالات معده به کلینیک او مراجعه کرده اند. ترس، نگرانی، حسد،‌ خود پسندی فوق العاده و عدم لیاقت در سازش با محیط اطراف از علل و عوامل مؤثر بیماری های معده آن ها بوده است. جالب این جاست که هشتاد در صد این جمعیت هیچ علت طبی (نارسایی جسمی) برای زخم های معده خود نداشتند. زخم معده موجب یکی از علل شایع مرگ است و طبق نوشته مجله "لایف"در بین بیماریه ای خطرناک، رتبه دهم را حائز است.

افلاطون می گوید: "بزرگترین اشتباهی که پزشکان مرتکب می شوند این است که سعی در معالجه جسم دارند بدون آنکه لحظه ای درصدد شفای فکر و روح بر آیند در حالیکه فکر و جسم توأم بوده و نمی توان آن ها را جدا انگاشت و به طور مجزا آن ها را معالجه کرد".

پس از هزاران سال، علم پزشکی تازه این حقیقت بزرگ را درک کرده است ‌و یک رشته جدید در علم پزشکی به نام "پیکو سماتیک" (طبی که هم جسم را معالجه می کند و هم فکر را) به وجود آمده است. علم پزشکی به علل امراضی که در اثر میکرب به وجود می آید پی برده ولی به مرحله ای نرسیده که قادر باشد اختلالات فکری و جسمی را که میکرب در آن ها مؤثر نیست و از تحریکات عصبی، نگرانی،‌ ترس، حسد، ‌محرومیت و ناامیدی سرچشمه می گیرد کشف کند.

راه حل مبارزه با نگرانی
خیال می کنید دستورالعمل معجزه آسایی وجود دارد که می تواند تمام مشکلات شما را رفع کند؟ خیر! خواهید پرسید پس چه باید کرد؟ در پاسخ می گوییم ‌با آشنایی با سه مرحله ذیل باید خود را برای مقابله با نگرانی ها آماده کنیم: 1. درک حقیقت و واقعیت موجود 2. تجزیه و تحلیل آن 3. مرحله تصمیم و سپس اقدام. این روشی است که ارسطو به شاگرادنش تعلیم داده و اگر ما هم بخواهیم از مشکلات زندگی برهیم باید از آن پیروی کنیم.

1- درک حقیقت و واقعیت موجود: ما غالباً در مواجه با مسائل زندگی دنبال چیزی می گردیم که تخیلات و نظریات ما را تأیید کند و افکار غیر آن را از خود دور می کنیم. درصدد پیدا کردن مطالبی هستیم که اعمال ما را تأیید و با افکار ما تطبیق کرده و عقاید شخصی و تصدیق های بلا تصور ما را تسجیل نماید و این است که می بینید مشکلات ما به این آسانی حل نمی شود.
چه باید بکنیم؟ یگانه راه این است که احساسات را در تعقل و تفکر مداخله ندهیم و در یک راه حقیقی و عملی قدم برداریم ولی این کار هنگام هجوم نگرانی و تشویش آسان نیست. دو راه بسیار مؤثر برای رهائی از این وضعیت وجود دارد:
- وقتی که اطلاعات و حقایقی را جمع آوری می کنیم وانمود کنیم که آن را برای دیگران جمع آوری می کنیم. این فکر کمک می کند که با خونسردی، جنبه بی طرفی را حفظ کنیم و احساساتمان را کنترل نماییم.
- در ضمن جمع آوری اطلاعاتی درباره مشکلات، ‌خود را وکیل مدافع حریف خود تصور کنیم. به عبارت دیگر برضد خود شروع به جمع آوری مدارک کنیم و آن چیزهایی را که با انتظارات و توقعاتمان ناسازگار است و هرگز مایل نیستیم با آن روبرو گردیم روی کاغذ بیاوریم. آنگاه با کمال خونسردی پشت میز نشسته و اول مطالب مفید مربوط به خودمان و سپس آنچه را که حریف ممکن است از آن استفاده کند را یادداشت می کنیم و به این ترتیب معمولاً به آسانی حقیقت امر را پیدا می کنیم. پس نخستین دستور این است تا وقتی حقیقت امر و عوامل مؤثر را درک نکردیم نگران نشویم.

2- تجزیه و تحلیل: به تجربه ثابت شده که بهترین راه تجزیه همان نوشتن روی کاغذ است زیرا این نوشتن و تصریح سازی، خود یک تصمیم عاقلانه و مؤثر است. بنا به گفته یکی از روانشناسان مشهور، مشکلی که خوب تشریح و حلاجی شده باشد نصفش حل شده است.

3- تصمیم و اقدام: بدون تردید درک مطلب و آگاهی از کنه آن به تنهایی، هرچه هم به خود زحمت بدهیم نه تنها مشکلی راحل نمی کند بلکه جز تشدید پریشانی و اغتشاش فکر نتیجه ای نخواهد داشت.
اغتشاش و بی نظمی مؤثرترین عامل نگرانی است. نصف بیشتر نگرانی های دنیا را کسانی به وجود می آورند که می کوشند قبل از بدست آوردن اطلاعات کافی درباره آنچه در پیش دارند تصمیم خود را بگیرند.
امروزه این نکته به اثبات رسیده که پنجاه درصد نگرانی ها چون به مرحله تصمیم قطعی برسند از بین می روند و چهل درصد نیز در اجرای تصمیم، محو و زائل می گردند. بنابراین 90 درصد نگرانی ها با طی این چهار مرحله از بین می روند: 1- دقیقاً بنویسیم چه چیز باعث نگرانی مان شده است؟ 2- چه می توانیم در این باره انجام دهیم؟ 3- تصمیم خود را بگیریم 4- فوراً آن تصمیم را اجرا کنیم (اگر این مرحله اتفاق نیفتد مراحل دیگر بی اثر و تنها موجب اتلاف وقت بوده اند!)

در اینجا یاد آوری این نکته بسیار بجا است که شخص نگران و مشوش چنانچه ایمان مذهبی داشته باشد(به خدا و جهان دیگر مؤمن باشد) به هنگام تصمیم و به مرحله اجرا گذاردن آن سریعتر و با موفقیت بیشتری اقدام خواهد کرد زیرا او می داند برای بقای در این جهان ساخته نشده و تلاش و زحمت و هرگونه ناراحتی که در حین عملی متوجه او می شود چنانچه مطابق فرمان خدا باشد پاداشی عظیم در برخواهد داشت(و لذا در اقدام به آن تردید نخواهد کرد) و اگر خلاف فرمان خدا باشد بلافاصله از انجام آن کناره گیری خواهد کرد. او عقیده دارد هر وقت تصمیمی دقیق که مبتنی بر حقایق عالم باشد اتخاذ شد باید فوراً به مرحله اجرا در آید و تردید و دودلی در آن جایز نیست و بی جهت وقت خود را در تجدید نظر و شک و تردید نباید تلف کرد زیرا از خود مشکوک بودن مولد نگرانی است و باعث عدم اجرای تصمیمات به هنگام می شود.

توماس کارلایل می گوید:" کار و وظیفه اساسی ما این نیست که ببینیم در فواصل دور، در پشت ابر و تاریکی ابهام چه چیزهایی پنهان است بلکه باید وقت خود را صرف آن چیزهایی کنیم که در دسترس ما قرار گرفته اند. 
درتمام مراحل حیات دری آهنینین را بر روی گذشته یعنی آن دیروزی که دیگر وجود ندارد ببندید و یک پرده فولادین جلوی آینده و فردائی که هنوز به وجود نیامده است بکشید ‌آنوقت با اطمینان خاطر امروز را بگذرانید.
اگر بار مشکلات آینده را برغم و اندوه گذشته افزون سازید نیرومندترین افراد را از پا در خواهد آورد. باتشویش برای آینده بی جهت نیروی خود را تلف نکنید و گرفتاری عصبی برای خود پیش نیاورید".
پس همیشه حساب امروز را از دیروز و فردا جدا کنید. اکنون خواهید گفت بنابر این هیچ قدمی برای آینده نباید برداشت! پاسخ این است که بهترین وسیله برای تهیه مقدمات آینده همان تمرکز هوش و توجه به کار امروز است چه اینکه این خود یگانه راهی است که آیندۀ ما را تأمین می سازد. به یاد داشته باشید که بین نقشۀ آینده را کشیدن و تشویش و نگرانی داشتن برای آینده تفاوت بسیار است.

یک دستور العمل راهبردی
 اگر در کاری گرفتار تشویش و نگرانی شدید برای پیروزی و غلبه بر نگرانی، این دستور العمل را که درسه قسمت خلاصه می شود به کار بندید:
1- از خود بپرسید درصورت عدم موفقیت، بدترین عواقب چه خواهد بود؟
2- ‌پس از تجسم بدترین عواقب ممکن، ‌خود را برای قبول و تحمل آن درصورت لزوم آماده کنید.
3- آن وقت با خونسردی و آرامش خیال، تمام نیرو و قدرت خود را برای اصلاح آن بدترین به کار بندید.

قطعاً یکی از خطرناکترین آثار نگرانی همان برهم زدن آرامش خاطر و قدرت تفکر است. هنگامی که ما نگران هستیم فکر ما بی اراده به این طرف و آن طرف متوجه می شود و قدرت تصمیم از ما سلب می گردد.
ویلیام جیمز پدر روانشناسی علمی، فرمول معجزه آسای "نیست بالاتر از سیاهی رنگ" را با تمام قلب تأیید می کند و همواره خطاب به شاگردانش می گوید:"حوادث را آنطور که هست بپذیرید و خود را آماده سازید که همانطور قبولش کنید زیرا پذیرش آنچه اتفاق می افتد اولین قدم در مغلوب کردن نتایج و مصائب و بدبختی ها است". او همیشه می گفت:"هر روز برای انسان عاقل آغاز حیات نوینی است".

چگونه عادت به نگرانی راترک کنیم؟
موقعی که انسان به کاری مشغول است که به فکر و نقشه نیازمند می باشد نگرانی و تشویش به زحمت در او  رخنه می کند. در موقع اشتغال می توان بار یأس و نا امیدی را تحمل کرد و لی هنگام بیکاری و آسایش که باید شاد باشیم دیو مهیب نگرانی و اضطراب روی زشت خود را به مانشان می دهد و مارا وادار می سازد که از خود بپرسیم: دراین محیط به کجا می رسیم؟ آیا روی سعادت را خواهیم دید؟ اشاره ای که امروز آقای رئیس کرد منظورش چه بود؟ آیا سر من همانند سر رفیقم طاس خواهد شد؟ می دانید چرا؟ برای اینکه طبیعت می خواهد فضاهای خالی را پرکند. بهترین نمونۀ آن این است که اگر لامپی را به زمین بزنید می بینیدکه طبیعت فوراً هوا را با فشار داخل فضایی می فرستد که ظاهراً خالی است. طبیعت در مورد دیگران نیز نقطه مطلوب و هدف خود را خوب تشخیص می دهد و همیشه به طرف مغزهایی می رود که خالی بوده و بتواند به آسانی آن ها را اشغال کند. به چه وسیله؟ معمولاً با احساسات. چرا؟ برای اینکه حس اندوه، ترس، حسد، کینه و غلبه همیشه با نیروی وحشیانه و سریع و جابرانه راه خود را باز می کنند و بنابراین افکار آرام و احساسات خوش در مقابل فشار آن ها از مغز بیرون رانده شده و جای خود را به آن ها می دهند.

یاد بگیرید تحمل کنید
حوادث و پیشامدها به تنهایی باعث خوشبختی ما نیست بلکه نحوه عکس العمل نشان دادن ما در مقابل حوادث است که احساسات خوب یا بد در ما ایجاد می کند. بشر می تواند تمام مصائب و بلاهای جهان را با خونسردی تحمل کند. شاید حتی تصور این نکته هم برای شما دشوار باشد ولی برخلاف آنچه فکر می کنید به قدری نیرو و استعداد نهفته در وجود شما هست که هر وقت بخواهید از آن استفاده کنید فوراً ظاهر می شوند. پس شما بیش از آنچه تصور می کنید صاحب قدرت هستید! نمی دانید موقعی که بشر بخواهد حوادث را پذیرفته و یا فراموش کند این کار به چه سرعت حیرت آوری میسر می گردد.

هانری فورد رئیس شرکت خودروسازی فورد می گوید: "وقتی که نتوانم باحوادث کنار بیایم آن ها را به حال خود می گذارم تا خودشان حل شوند". "کلر" رئیس شرکت معروف "کرایسلر"در پاسخ به این سوال که چگونه نگرانی را از خود دور می کند؟ گفت:"هروقت مشکلی پیش بیاید اگر کاری از دستم برآید فورا ًانجام می دهم و چنانچه نتوانم فراموش می کنم. ‌برای آینده هرگز نگران نمی شوم. چرا بی جهت نگران شوم".
19 قرن پیش "پیکتوس"در روم به شاگردانش آموخت و گفت: "یک راه بیشتر برای خوشبختی وجود ندارد آنهم کاستن نگرانی درباره چیزهایی است که مافوق قدرت ما قرار گرفته اند".

ایمان مؤثرترین داروی شفابخش نگرانی
ویلیام جیمز استاد فلسفه در دانشگاه هاروارد می گوید:" مؤثرترین داروی شفابخش نگرانی، همان ایمان و اعتقاد مذهبی است".
"آلکسیس کارل" نویسنده کتاب "انسان موجود ناشناخته" و برنده جایزه نوبل در ضمن مقاله ای می نویسد : "قویترین قدرتی که ممکن است انسان تولید کند همانا دعا و عبادت است. قدرتی که مانند نیروی جاذبه زمین، وجود حقیقی و خارجی دارد". ما در زندگی خود به کسانی برخورد کرده ایم که هیچکدام از وسایل مداوا برایشان مؤثر نبوده است ولی به مدد عبادت و دعا نجات یافته اند. فایده دعا این است که بشر می کوشد نیروی محدود خود را با توسل به نیروی نامحدود دیگری توسعه و افزایش دهد. وقتی ما دعا می خوانیم خود را به قوۀ محرک پایان ناپذیری که تمام کائنات را به هم پیوسته است متصل و مربوط می کنیم. ما دعا می کنیم که آن نیرو به حوایج ما توجه کند و همین درخواست کافی است که نقایص را مرتفع سازیم و با حالی بهتر و قدرتی بیشتر از جا برخیزیم. هر وقت ما باشور و حرارت خداوند را در دعا و نماز خطاب می کنیم هم روح و هم جسم خود را به وجهی احسن تغییر می دهیم. غیر ممکن است مرد یا زنی تنها برای یک لحظه به دعا بپردازد و نتیجۀ مثبت و مفیدی از آن نگیرد.

اما چرا ایمان به دین تا این درجه آرامش و خونسردی و شکیبایی به ما می بخشد؟ پاسخ این سوال را به عهده ویلیام جیمز وا می گذاریم. او می گوید: "امواج خروشان سطح اقیانوس هرگز آرامش اعماق آن را به هم نمی زند. کسی که متکی به حقایق بزرگ و معنوی است از تغییرات و فراز و نشیب های زندگی، دستخوش تشویش و نگرانی نخواهد شد. بنابر این یک شخص واقعاً متدین، تزلزل ناپذیر و فارغ از دغدغه و تشویش است و برای انجام هرگونه وظیفه ای که روزگار پیش آورد با خونسردی خود را آماده مواجه می کند.
دکتر "آلکسیس کارل" می گوید: "دعا قویترین نیرویی است که بشر می تواند به وجود آورد؛ پس چرا از آن استفاده نمی کنید و دست به دعا برنمی دارید؟ اگر مذهب خود را از دست داده اید از خداوند بخواهید که ایمان شما را تجدید کند".

(رنگین کمان)