اگر در یک روز تابستان از پیشم بروی بهتر است خورشید را هم با خود ببری
همراه با پرندگانی که آن روزها که عشقمان هنوز جوان بود و دلهایمان پر نشاط در آسمان تابستان پرواز می کردند
آن زمان که روزها تازه بود و شبها دراز
زمانی که مهتاب برای شنیدن آوای مرغ شب بی حرکت می شد
همه اینها را بهتر است با خود ببری
اگر از پیشم بروی اگر بروی
اما اگر بمانی برایت روزی خواهم ساخت که هرگز نبوده و نخواهد بود
با هم آواز خواهیم خواند- بر باران سوار خواهیم شد-با درختان سخن خواهیم گفت
و باد را به عبادت خواهیم نشست
اما اگر بروی چاره ای نیست می پذیرم-اما آنقدر از عشق برایم باقی بگذار که در دستانم جا بگیرد
اگر تو بروی اگر تو بروی
اگر تو بروی که می دانم خواهی رفت پس به دنیا بگو که تا آن زمان که بازگردی از چرخیدن بایستد
اگر بروی
براستی عشق چیست اگر عاشق تو نباشم
حال که عزم رفتن داری بگذار بگویم که اگر بروی من تا سلام دوباره مان آهسته اهسته خواهم مرد
اگر تو بروی اگر بروی
اما اگر بمانی برایت شبی خواهم ساخت که هرگز نبوده و نخواهد بود
بر لبخندت سفر خواهم کرد و بر احساست سوار خواهم شد
با چشمانت که این همه دوستشان دارم سخن خواهم گفت
اما اگر بروی گریه خواهم کردزیرا دیگر درود از کلمه بدرود جدا شده است
اگر تو بروی اگر تو بروی
اگر تو بروی که می دانم باید بروی - دیگر هیچ چیز در دنیا که بتوانم به آن اعتماد کنم برایم نخواهد ماند
جز اتاقی خالی-فضایی پر از خلاء- به سان نگاه پوچی که در رخساره ات می بینم-آه من سایه ات می شدم
اگر می دانستم این مرا در کنار تو نگه می دارد.
اگر تو بروی-اگر تو بروی.
(شرلی بسی)
متاسفم همکلاسی عزیز- تویی که از همه با حجاب تر بودی
حتی در کلاس هم چادرت سرت بود.
تو ، تویی که توی دانشگاه من را به بی حجابی متهم می کردی
و حتی ادعا داشتی که حرف مردم برایت مهم است و
می گفتی دوست نداری کسی تو را بدون چادر ببیند.
تو ، تویی که عقایدت را می خواستی به زور به من تحمیل کنی
تویی که بخاطر چند تار مو روی اعصابم راه رفتی
بخاطر اینکه من مثل تو دنبال.....نمی گردم
بخاطر اینکه من برای خودم زندگی می کنم نه برای مردم.
تو ، تویی که با یک جمله ات من را به یک ...... فروختی.
در آن لحظه آرزو داشتم که ای کاش پدرم بود و نجاتم می داد
حالا من از این متعجبم که تو چطور می خواهی به .....
چه بر سر آن اعتقادات محکم آمد؟
آیا نسیمی مست و هوسناک آنها را متزلزل کرد؟
آیا چادرت را باد برد؟
تو با آن حرفهایت ......... همکلاسی عزیز ، جمله بالا( محافظه کاری فرایند ح ر ا م ز ا د ه گ ر ی است. ) من را به یاد تو می اندازد.