در جنگلی زرد دو راه از هم جدا می شدند
و دریغا من نمی توانستم که یک مسافر باشم
و هر دو راه را در پیش گیرم-
مدتی بر جاده ایستاده و تا چشم می دید به آنجایی که
یکی از آن دو راه در میان بوته زارها می پیچید نگریستم.
سپس راه دیگر را در پیش گرفتم که به همان خوبی و صفا بود
و شاید هم شایستگی بیشتری داشت
زیرا گیاه بسیار بر آن روییده بود و نیازمند پایکوب شدن بود
گرچه آمد و رفت - هر دو را
به یکسان کوفته و فرسوده کرده بود.
و در آن صبحدم برگهایی که هیچ گامی آن را پایمال نکرده بود
هر دو را یکسان در بر می گرفت
راه اول را برای روزی دیگر گذاردم
ولی چون می دانستم که هر راهی به راه دیگری می پیوندد
در بازگشت خود تردید داشتم
سالهای دراز پس از این - زمانی
با حسرت خواهم گفت
دو راه در جنگلی از هم جدا می شدند و من -
من راهی را برگزیدم که از آن کمتر رفت و آمد شده بود.
و همین سبب تفاوت بسیار شده است.
(رابرت فراست-ترجمه فتح ا... مجتبایی )
این روزها من سرماخورده ام. برای همین کم نوشتم .چیزهایی هست که در چند روز آینده می نویسم....
کلاس ترجمه انفرادی ۱داشتیم.دوشنبه- در ترجمه یکی از بچه ها این کلمات بود: بخش اعظم... من به استاد گرامی ام- که اتفاقا دیروز بعد از ظهر ایشان را دیدم - گفتم که بهتر نیست به جای اعظم بگیم بزرگی-بزرگ. چون اعظم عربیه ولی ایشان گفتند که اعظم متداول تره - ولی من اصرار داشتم که فارسی بگیم-البته این اصرار رو نشون ندادم-و در درونم سرکوب شد. همون موقع -توی کلاس....-
باید از یک جایی شروع کنیم:
فارسی را پاس بداریم.